مطهرات

مطهرات

١٤٨ ده چيز، نجاست را پاک مى‏کند و آنها را مطهرات گويند: اول: آب.دوم: زمين. سوم:آفتاب. چهارم: استحاله. پنجم: انتقال. ششم: اسلام. هفتم: تبعيت. هشتم: برطرف شدن عين نجاست. نهم: استبراء حيوان نجاستخوار. دهم: غايب شدن مسلمان. و احکام اينها بطور تفصيل در مسايل آينده گفته مى‏شود.

١- آب

١٤٩ آب با چهار شرط، چيز نجس را پاک مى‏کند: اول: آنکه مطلق باشد. پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاک نمى‏کند. دوم: آنکه پاک باشد.سوم: آنکه وقتى چيز نجس را مى‏شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد. چهارم: آنکه بعد از آب کشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد. و پاک شدن چيز نجس با آب قليل يعنى آب کمتر از کر، شرطهاى ديگرى هم دارد که بعدا گفته مى‏شود.

١٥٠ ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، بلکه در کر و جارى هم احتياط سه مرتبه است، اگر چه ارجح در کر و جارى يک مرتبه است. ولى ظرفى که سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده، بايد اول با خاک پاک،خاک مال کرد و بعد بنابر احتياط واجب دو مرتبه در کر يا جارى يا با آب قليل شست. و همچنين ظرفى را که آب دهان سگ در آن ريخته، بنابر احتياط واجب بايدپيش از شستن خاک مال کرد.

١٥١ اگر دهانه ظرفى که سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاک مال کرد، چنانچه ممکن است بايد کهنه به چوبى بپيچند و به توسط آن خاک را به آن ظرف بمالند، و در غير اين صورت پاک شدن ظرف اشکال دارد.

١٥٢ ظرفى را که خوک از آن چيز روانى بخورد، با قليل بايد هفت مرتبه شست، و در کر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شست به احتياط واجب، و لازم نيست آن را خاک مال کنند، اگر چه احتياط مستحب آن است که خاک مال شود. و نيز ليسيدن خوک ملحق است به آب خوردن آن، به احتياط واجب.

١٥٣ اگر بخواهند ظرفى را که به شراب نجس شده با آب قليل آب بکشند، بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.

١٥٤ کوزه‏اى که از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب کر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن که آب برسد پاک مى‏شود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود بايد به قدرى در آب کر يا جارى بماند که آب به تمام آن فرو رود، و فرو رفتن رطوبت کافى نيست.

١٥٥ ظرف نجس را با آب قليل، دو جور مى‏شود آب کشيد. يکى آنکه سه مرتبه پر کنند و خالى کنند، ديگر آن که سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند که به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

١٥٦ اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالى کنند، پاک مى‏شود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى که تمام اطراف آن را بگيرد و در هر دفعه آبى که ته آن جمع مى‏شود بيرون آورند، و احتياط واجب آن است که در هر دفعه ظرفى را که با آن آبها را بيرون مى‏آورند، آب بکشند.

١٥٧ اگر مس نجس و مانند آن را آب کنند و آب بکشند، ظاهرش پاک مى‏شود.

١٥٨ تنورى که به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى که تمام اطراف آن را بگيرد، پاک مى‏شود. و در غير بول اگربعد از برطرف شدن نجاست‏يک مرتبه به دستورى که گفته شد، آب در آن بريزند، کافى است. و بهتر است که گودالى ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاک پاک پر کنند.

١٥٩ اگر چيز نجس را بعد از برطرف کردن عين نجاست، يک مرتبه در آب کر يا جارى فرو برند که آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاک مى‏شود. و احتياط واجب آن است که فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حرکت دهند که آب داخل آن خارج شود.

١٦٠ اگر بخواهند چيزى را که به بول نجس شده با آب قليل آب بکشند،چنانچه يک مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى که بول در آن چيز نمانده باشد، يک مرتبه ديگر که آب روى آن بريزند پاک مى‏شود. ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد. و غساله آبى است که معمولا در وقت‏شستن و بعد از آن از چيزى که شسته مى‏شود خود به‏خود يا به وسيله فشار مى‏ريزد.

١٦١ اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى که غذا خور نشده، و شير خوک نخورده نجس شود، چنانچه يک مرتبه آب روى آن بريزند که به تمام جاهاى نجس آن برسد،پاک مى‏شود. ولى احتياط مستحب فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.

١٦٢ اگر چيزى به غير بول نجس شود چنانچه بعد از برطرف کردن نجاست‏يک مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، پاک مى‏گردد. و نيز اگر در دفعه اولى که آب روى آن مى ريزند نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست هم آب روى آن بيايد پاک مى‏شود، ولى در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

١٦٣ اگر حصير نجس را که با نخ بافته شده، در آب کر يا جارى فرو برند،بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاک مى‏شود.

١٦٤ اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود، به فرو بردن در کر و جارى پاک مى‏گردد. و اگر باطن آنها نجس شود، پاک نمى‏گردد.

١٦٥ اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاک است.

١٦٦ اگر ظاهر برنج و گوشت‏يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى کنند پاک مى‏شود و ظرف آن هم پاک مى‏گردد. ولى اگر بخواهد لباس يا چيزى را که فشار لازم دارد، در ظرفى بگذارند و آب بکشند بايد در هر مرتبه که آب روى آن مى ريزند، آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند تا غساله‏اى که در آن جمع شده بيرون بريزد.

١٦٧ لباس نجسى را که به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب کر يا جارى فرو برند و آب پيش از آنکه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاک مى‏شود. اگر چه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون‏آيد.

١٦٨ اگر لباسى را در کر يا جارى آب بکشند و بعد مثلا لجن آب در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند که جلوگيرى از رسيدن آب کرده، آن لباس پاک است.

١٦٩ اگر بعد از آب کشيدن لباس و مانند آن، خورده گل يا اشنان در آن ديده شود، در صورتى که بداند که خورده گل يا اشنان با آب شسته شده، پاک است. ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل و اشنان پاک و باطن آنها نجس است.

١٧٠ هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نکنند، پاک نمى‏شود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند، پاک مى‏باشد. اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين کنند يا احتمال دهند که ذره‏هاى نجاست در آن چيز مانده،نجس است.

١٧١ اگر نجاست بدن را در آب کر يا جارى برطرف کنند بدن پاک مى‏شود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.

١٧٢ غذاى نجسى که لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، پاک مى‏شود.

١٧٣ اگر موى سر و صورت زياد باشد و با آب قليل آب بکشند، بايد فشار دهند که غساله آن جدا شود.

١٧٤ اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بکشند، اطراف آن جا که متصل به آن است و معمولا موقع آب کشيدن، آن جا نجس مى‏شود، در صورتى که آبى که براى پاک شدن محل نجس مى ريزند به آن اطراف جارى شود با پاک شدن جاى نجس پاک مى‏شود. و همچنين است اگر چيز پاکى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب کشيدن يک انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاک شدن انگشت نجس تمام انگشتها پاک مى‏شود.

١٧٥ گوشت و دنبه‏اى که نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب کشيده مى‏شود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى کمى داشته باشد که از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نکند.

١٧٦ اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود که جلوگيرى از رسيدن آب به آنها کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، بايد چربى را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.

١٧٧ چيز نجسى که عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى که متصل به کر است‏يک دفعه بشويند، پاک مى‏شود. و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگر برطرف شود و آبى که از آن چيز مى‏ريزد بويا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد، با آب شير پاک مى‏گردد. اما اگر آبى که از آن مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير روى آن بريزند تا در آبى که از آن جدا مى‏شود بو يا رنگ يا مزه نجاست نباشد.

١٧٨ اگر چيزى را آب بکشد و يقين کند پاک شده و بعد شک کند که عين نجاست را از آن بر طرف کرده يا نه، چنانچه موقع آب کشيدن متوجه برطرف کردن عين نجاست بوده آن چيز پاک است، و اگر متوجه بر طرف کردن عين نجاست نبوده، بنابر احتياط مستحب بايد دوباره آن را آب بکشد.

١٧٩ زمينى که آب روى آن جارى نمى‏شود اگر نجس شود با آب قليل پاک نمى‏گردد. ولى زمينى که روى آن شن يا ريگ باشد چون آبى که روى آن مى‏ريزند ازآن جدا شده و در شن و ريگ فرو مى‏رود با آب قليل پاک مى‏شود، اما زير ريگها نجس مى‏ماند.

١٨٠ زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى که آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاک مى‏گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند که جارى شود. و چنانچه آبى که روى آن ريخته‏اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاک مى‏شود، و اگر بيرون نرود جايى که آبها جمع مى شود نجس مى‏ماند، و براى پاک شدن آنجا بايد گودالى بکنند که آب در آن جمع شود، بعد آب را بيرون بياورندو گودال را با خاک پاک پر کنند.

١٨١ اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود، با آب کمتر از کر هم پاک مى‏شود.

١٨٢ اگر شکر آب شده نجس را قند بسازند و در آب کر يا جارى بگذارند، پاک نمى‏شود.

٢- زمين

١٨٣ زمين با سه شرط، کف پا و ته کفش نجس را پاک مى‏کند: اول: آنکه زمين پاک باشد. دوم: آنکه خشک باشد. سوم: آنکه اگر عين نجس مثل خون و بول، يا متنجس مثل گلى که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد، به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاک يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد، و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، کف پا و ته کفش نجس پاک نمى‏شود. و اگر به واسطه غير راه رفتن نجس شده باشد، پاک شدنش به واسطه راه رفتن اشکال دارد.

١٨٤ پاک شدن کف پا و ته کفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى که با چوب فرش شده، محل اشکال است. بلکه پاک نشدن اقوى است.

١٨٥ براى پاک شدن کف پا و ته کفش، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگر چه به کمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.

١٨٦ لازم نيست کف پا و ته کفش نجس، تر باشد. بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک مى‏شود.

١٨٧ بعد از آنکه کف پا و ته کفش نجس به راه رفتن پاک شد، مقدارى از اطراف آن هم که معمولا به گل آلوده مى‏شود، اگر زمين يا خاک به آن اطراف برسد، پاک مى‏گردد.

١٨٨ کسى که با دست و زانو راه مى رود، اگر کف دست‏يا زانوى او نجس شود، پاک شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن، محل اشکال است. و همچنين است‏ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهار پايان و چرخ اتومبيل و درشکه و مانند اينها.

١٨٩ اگر بعد از راه رفتن ذره‏هاى کوچکى از نجاست که ديده نمى‏شود در کف پا يا ته کفش پا بماند، بايد آن ذره‏ها را هم برطرف کرد، ولى باقى بودن بو و رنگ اشکال ندارد.

١٩٠ توى کفش و مقدارى از کف پا که به زمين نمى‏رسد به واسطه راه رفتن پاک نمى‏شود، و پاک شدن کف جوراب به واسطه راه رفتن، محل اشکال است. ولى اگر کف جوراب از پوست باشد، به وسيله راه رفتن پاک مى‏شود.

٣- آفتاب

١٩١ آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى که مانند درب و پنجره در ساختمان به کار برده شده و همچنين ميخى را که به ديوار کوبيده‏اند و جزو ساختمان حساب مى‏شود، با شش شرط پاک مى‏کند: اول: آنکه چيز نجس به طورى تر باشد که اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود. پس اگر خشک باشد، بايد به وسيله‏اى آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند. دوم: آنکه اگر عين نجاست در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب، آن را برطرف کنند. سوم: آنکه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نکند. پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشک کند، آن چيز پاک نمى‏شود. ولى اگر ابر به قدرى نازک باشد که از تابيدن آفتاب جلوگيرى نکند، اشکال ندارد. چهارم: آنکه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشک کند. پس اگر مثلا چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشک شود، پاک نمى‏گردد، ولى اگر باد به قدرى کم باشد، که نگويند به خشک شدن چيز نجس کمک کرده، اشکال ندارد. پنجم: آنکه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را که نجاست به‏آن فرو رفته، يک مرتبه خشک کند. پس اگر يک مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد، و روى آن را خشک کند و دفعه ديگر زير آن را خشک نمايد، فقط روى آن پاک مى‏شود و زير آن نجس مى‏ماند. ششم: آنکه مابين روى زمين يا ساختمان که آفتاب به آن مى‏تابد، با داخل آن، هوا يا جسم پاک ديگرى فاصله نباشد.

١٩٢ آفتاب حصير نجس را پاک مى‏کند، و همچنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاک مى‏شود.

١٩٣ اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شک کند که زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشک شده يا نه، آن زمين نجس است. و همچنين است اگر شک کند که پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن برطرف شده يا نه، يا شک کند که چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.

١٩٤ اگر آفتاب به يک طرف ديوار نجس بتابد، طرفى که آفتاب به آن نتابيده پاک نمى‏شود، ولى اگر ديوار به قدرى نازک باشد که به واسطه تابش به‏يک طرف، طرف ديگرش هم خشک شود پاک مى‏گردد.

٤- استحاله

١٩٥ اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود که به صورت چيز پاکى در آيد، پاک مى‏شود و مى‏گويند استحاله شده است. مثل آن که چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد، يا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود. ولى اگر جنس آن عوض شود، مثل آن که گندم نجس را آرد کنند يا نان بپزند، پاک نمى‏شود.

١٩٦ کوزه گلى و مانند آن، که از گل نجس ساخته شده نجس است. و بايد از ذغالى که از چوب نجس درست‏شده اجتناب نمايند.

١٩٧ چيز نجسى که معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.

١٩٨ اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آنکه چيزى مثل سرکه و نمک در آن ريخته‏اند سرکه شود، پاک مى‏گردد.

١٩٩ شرابى که از انگور نجس درست کنند، به سرکه شدن پاک نمى‏شود، بلکه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد، احتياط واجب آن است که بعد از سرکه شدن از آن اجتناب نمايند.

٢٠٠ سرکه‏اى که از انگور و کشمش و خرماى نجس درست کنند نجس است.

٢٠١ اگر پوشال زير انگور يا خرما داخل آنها باشد و سرکه بريزند، ضرر ندارد. و نيز اگر پيش از آن که خرما و کشمش و انگور سرکه شود، خيار و بادمجان و مانند اينها در آن بريزند، اشکال ندارد.

٥- کم شدن دو سوم آب انگور

٢٠٢ آب انگورى که جوش آمده، پيش از آنکه ثلثان شود، يعنى دو قسمت آن کم شود و يک قسمت آن بماند، نجس نيست ولى خوردن آن حرام است. ولى اگر ثابت‏شود که مست کننده است، حرام و نجس مى‏باشد و فقط به سرکه شدن پاک و حلال مى‏شود.

٢٠٣ اگر مثلا در يک خوشه غوره يک دانه يا دو دانه انگور باشد،چنانچه به آبى که از آن خوشه گرفته مى‏شود آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاک و خوردن آن حلال است.

٢٠٤ چيزى که معلوم نيست غوره است‏يا انگور، اگر جوش بيايد، حرام نمى‏شود.

٦- انتقال

٢٠٥ اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى که خون جهنده دارد، يعنى حيوانى که وقتى رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى‏کند، به بدن حيوانى که خون جهنده ندارد، برود و خون آن حيوان حساب شود پاک مى‏گردد، و اين را انتقال گويند. پس خونى که زالو از انسان مى‏مکد، چون خون زالو به آن گفته نمى‏شود و مى‏گويند خون انسان است، نجس مى‏باشد.

٢٠٦ اگر کسى پشه‏اى را که به بدنش نشسته بکشد و نداند خونى که از پشه بيرون آمده از او مکيده يا از خود پشه مى‏باشد، پاک است. و همچنين است اگربداند از او مکيده ولى جزو بدن پشه حساب شود. اما اگر فاصله بين مکيدن خون و کشتن پشه به قدرى کم باشد که بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد که مى‏گويند خون پشه است‏يا خون انسان، نجس مى‏باشد.

٧- اسلام

٢٠٧ اگر کافر شهادتين بگويد، يعنى بگويد: "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله"، مسلمان مى‏شود، و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاک است. ولى اگر موقع مسلمان شدن، عين نجاست به بدن او بوده، بايد برطرف کند و جاى آن را آب بکشد. ولى اگر پيش از مسلمان شدن، عين نجاست برطرف شده باشد، لازم نيست جاى آن را آب بکشد.

٢٠٨ اگر موقعى که کافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد، نجس است. بلکه اگر در بدن او هم باشد، بنابر احتياط واجب بايد از آن اجتناب کند.

٢٠٩ اگر کافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاک است.ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده، بنابر احتياط واجب بايد از او اجتناب کرد.

٨- تبعيت

٢١٠ تبعيت آن است که چيز نجسى به واسطه پاک شدن چيز نجس ديگر، پاک شود.

٢١١ اگر شراب سرکه شود، ظرف آن هم تا جايى که شراب موقع جوش آمدن به‏آن جا رسيده، پاک مى‏شود. و کهنه و چيزى هم که معمولا روى آن مى‏گذارند، اگر به آن رطوبت نجس شود، پاک مى‏گردد. بلکه اگر موقع جوشيدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سرکه شدن، پشت ظرف هم پاک مى‏شود.

٢١٢ تخته يا سنگى که روى آن ميت را غسل مى‏دهند، و پارچه‏اى که با آن عورت ميت را مى‏پوشانند، و دست کسى که او را غسل مى‏دهد، و همين طور کيسه و صابونى که با آن شسته مى‏شود، بعد از تمام شدن غسل پاک مى‏شوند.

٢١٣ کسى که چيزى را با دست‏خود آب مى‏کشد، اگر دست و آن چيز با هم آب کشيده شود، بعد از پاک شدن آن چيز، دست او هم پاک مى‏شود.

٢١٤ اگر لباس و مانند آن را با آب قليل، آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى که روى آن ريخته‏اند جدا شود، آبى که در آن مى‏ماند پاک است.

٢١٥ ظرف نجس را که با آب قليل آب مى‏کشند، بعد از جدا شدن آبى که براى پاک شدن، روى آن ريخته‏اند، قطره‏هاى آبى که در آن مى‏ماند پاک است.

٩- برطرف شدن عين نجاست

٢١٦ اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون، يا متنجس مثل آب نجس، آلوده شود،چنانچه آنها برطرف شود، بدن آن حيوان پاک مى‏شود. و همچنين است باطن بدن انسان مثل توى دهان و بينى. مثلا اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب کشيدن توى دهان لازم نيست. ولى اگر دندان عاريه در دهان نجس شود، بايد آن را آب بکشند، به احتياط واجب.

٢١٧ اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، چنانچه انسان نداند که خون به غذا رسيده، آن غذا پاک است. و اگر خون به آن برسد، بنابر احتياط واجب نجس مى‏شود.

٢١٨ جايى را که انسان نمى‏داند از ظاهر بدن است‏يا باطن آن، اگر نجس شود، لازم نيست آب بکشد، اگر چه آب کشيدن احوط است.

٢١٩ اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اينها بنشيند، چنانچه هر دو خشک باشند، نجس نمى‏شود. و اگر گرد و خاک يا لباس و مانند اينها تر باشد، بايد محل نشستن گرد و خاک را آب بکشند.

١٠- استبراء حيوان نجاستخوار

٢٢٠ بول و غائط حيوانى که به خوردن نجاست انسان عادت کرده، نجس است. و اگر بخواهند پاک شود بايد آن را استبراء کنند، يعنى تا مدتى که بعد از آن مدت ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاک به آن بدهند. و بنابر احتياط واجب بايد شتر نجاستخوار را چهل روز و گاو را بيست روز و گوسفند را ده روز و مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست جلوگيرى کنند، و غذاى پاک به آنها بدهند.

١١- غايب شدن مسلمان

٢٢١ اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيز ديگرى که مانند ظرف و فرش در اختيار او است نجس شود و آن مسلمان غايب گردد، اگر انسان احتمال بدهد که آن چيز را آب کشيده يا يه واسطه آنکه مثلا آن چيز در آب جارى افتاده پاک شده است، اجتناب از آن لازم نيست.

٢٢٢ اگر خود انسان يقين کند که چيزى که نجس بوده، پاک شده است، يا دو عادل به پاک شدن آن خبر دهند، آن چيز پاک است. و همچنين است اگر کسى که چيز نجس در اختيار او است بگويد آن چيز پاک شده، يا مسلمانى چيز نجس را آب کشيده باشد، اگر چه معلوم نباشد درست آب کشيده يا نه.

٢٢٣ کسى که وکيل شده است لباس انسان را آب بکشد و لباس هم در تصرف او باشد، اگر بگويد آب کشيدم، آن لباس پاک است.

٢٢٤ اگر انسان حالى دارد که در آب کشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى‏کند، مى‏تواند به گمان اکتفا نمايد.

احکام ظرفها

٢٢٥ ظرفى که از پوست‏سگ يا خوک يا مردار ساخته شده خوردن و آشاميدن از آن ظرف حرام است و نبايد آن ظرف را در وضو و غسل و کارهايى که بايد با چيز پاک انجام داد، استعمال کنند. بلکه احتياط واجب آن است که چرم سگ و خوک و مردار را اگر چه ظرف هم نباشد، استعمال نکنند.

٢٢٦ خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حرام است. ولى استعمال آنها در زينت اتاق حرام نيست. و نگاه داشتن نيز حرام نمى‏باشد.

٢٢٧ ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى که براى آن مى‏گيرند، حرام نيست.

٢٢٨ خريد و فروش ظرف طلا و نقره و پول عوضى هم که فروشنده مى‏گيرد، حرام نيست.

٢٢٩ گيره استکان که از طلا يا نقره مى‏سازند اگر بعد از برداشتن استکان،ظرف به آن گفته شود، استعمال آن چه به تنهايى و چه با استکان حرام است. واگر ظرف به آن گفته نشود، استعمال آن مانعى ندارد.

٢٣٠ استعمال ظرفى که روى آن را آب طلا يا آب نقره داده‏اند، اشکال ندارد.

٢٣١ اگر فلزى را با طلا يا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدرى زياد باشد که ظرف طلا يا نقره به آن ظرف نگويند، استعمال آن مانعى ندارد.

٢٣٢ اگر انسان غذايى را که در ظرف طلا يا نقره است در ظرف ديگر بريزد، اين استعمال جايز است. ولى اگر بخواهد از ظرف دوم غذا بخورد و خالى کردن ظرف براى آن نباشد که غذا خوردن از ظرف طلا يا نقره جايز نيست، اين استعمال حرام مى‏باشد.

٢٣٣ استعمال بادگير قليان و غلاف شمشير و کارد و قاب قرآن، اگر از طلا يا نقره باشد، اشکال ندارد. و همچنين عطردان و سرمه‏دان و مثل اينها.

٢٣٤ استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى اشکال ندارد، استعمال کرد، بلکه گاهى واجب است.

٢٣٥ استعمال ظرفى که معلوم نيست از طلا يا نقره است‏يا از چيز ديگر، اشکال ندارد.

وضو

٢٣٦ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح کنند.

٢٣٧ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى - جايى که موى سر بيرون مى‏آيد - تا آخر چانه شست، و پهناى آن به مقدارى که بين انگشت وسط و شست قرار مى‏گيرد، بايد شسته شود، و اگر مختصرى از اين مقدار نشويد، وضو باطل است. و براى آنکه يقين کند اين مقدار کاملا شسته شده، بايد کمى اطراف آن را هم بشويد.

٢٣٨ اگر صورت يا دست کسى کوچکتر يا بزرگتر از معمول مردم باشد، بايد ملاحظه کند که مردمان معمولى تا کجاى صورت خود را مى‏شويند، او هم تا همان جا را بشويد. و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد، ولى با هم متناسب باشند، لازم نيست ملاحظه معمول را بکند، بلکه به دستورى که در مساله پيش گفته شد،وضو بگيرد. و نيز اگر در پيشانى او مو روييده يا جلوى سرش مو ندارد، بايد به‏اندازه معمول پيشانى را بشويد.

٢٣٩ اگر احتمال دهد چرک يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه‏هاى چشم و لب او هست که نمى‏گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايدپيش از وضو وارسى کند که اگر هست برطرف نمايد.

٢٤٠ اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، بايد آب را به پوست برساند، واگر پيدا نباشد، شستن مو کافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.

٢٤١ اگر شک کند که پوست صورت از لاى مو پيدا است‏يا نه، بنابر احتياط واجب بايد مو را بشويد و آب را به پوست هم برساند.

٢٤٢ شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم که در وقت بستن ديده نمى‏شود واجب نيست، ولى براى آنکه يقين کند از جاهايى که بايد شسته شود چيزى باقى نمانده، واجب است مقدارى از آنها را هم بشويد. و کسى که نمى‏دانسته بايد اين مقدار را بشويد اگر نداند در وضوهايى که گرفته اين مقدار را شسته يا نه، نمازهايى که خوانده صحيح است.

٢٤٣ بايد صورت را بنابر احتياط واجب از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، وضو باطل است و دستها را بايد از مرفق به طرف سر انگشتان بشويد.

٢٤٤ اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد، چنانچه ترى دست به‏قدرى باشد که به واسطه کشيدن دست آب کمى در آنها جارى شود، کافى است.

٢٤٥ بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.

٢٤٦ براى آنکه يقين کند آرنج را کاملا شسته، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

٢٤٧ کسى که پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته، در موقع وضو بايدتا سر انگشتان را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد وضوى او باطل است.

٢٤٨ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى‏باشد. و اگر با يک مشت آب تمام عضو شسته شود و به قصد وضو بريزد، يک مرتبه حساب مى‏شود چه قصد بکند يک مرتبه را، يا قصد نکند.

٢٤٩ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو که در دست مانده مسح کند، و لازم نيست با دست راست باشد يا از بالا به پايين مسح نمايد.

٢٥٠ يک قسمت از چهار قسمت‏سر که مقابل پيشانى است جاى مسح مى‏باشد، و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح کند کافى است اگر چه احتياط مستحب آن است که از درازا به اندازه درازاى يک انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.

٢٥١ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد، بلکه بر موى جلوى سر هم صحيح است،ولى کسى که موى جلوى سر او به اندازه‏اى بلند است که اگر مثلا شانه کند به صورتش مى‏ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى‏رسد، بايد بيخ موها را مسح کند يا فرق سر را باز کرده، پوست‏سر را مسح نمايد، و اگر موهايى را که به صورت مى‏ريزد يا به جاهاى ديگر سر مى‏رسد جلوى سر جمع کند و بر آنها مسح نمايد يا بر موى جاهاى ديگر سر که جلوى آن آمده مسح کند باطل است.

٢٥٢ بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو که در دست مانده روى پاها را از سريکى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح کند.

٢٥٣ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد کافى است، ولى بهتر، بلکه احوط آن است که با تمام کف دست، روى پا را مسح کند.

٢٥٤ اگر در مسح پا همه دست را روى پا بگذارد و کمى بکشد صحيح است.

٢٥٥ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بکشد، و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بکشد، وضو باطل است. ولى اگر موقعى که دست را مى‏کشد سريا پا مختصرى حرکت کند، اشکال ندارد.

٢٥٦ جاى مسح بايد خشک باشد و اگر به قدرى تر باشد که رطوبت کف دست به‏آن اثر نکند مسح باطل است، ولى اگر ترى آن به قدرى کم باشد که رطوبتى که بعداز مسح در آن ديده مى‏شود، بگويند فقط از ترى کف دست است، اشکال ندارد.

٢٥٧ اگر براى مسح، رطوبت در کف دست نمانده باشد، نمى‏تواند دست را با آب خارج، تر کند بلکه بايد از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد.

٢٥٨ اگر رطوبت کف دست فقط به اندازه مسح سر باشد، مى‏تواند سر را باهمان رطوبت مسح کند، و براى مسح پاها از اعضاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.

٢٥٩ مسح کردن از روى جوراب و کفش باطل است، ولى اگر به واسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند کفش يا جوراب را بيرون آورد، مسح کردن بر آنها اشکال ندارد. و اگر روى کفش نجس باشد، بايد چيز پاکى برآن بيندازد و بر آن چيز مسح کند.

٢٦٠ اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح، آن را آب بکشد، بايد تيمم نمايد.

وضوى ارتماسى

٢٦١ وضوى ارتماسى آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو، با مراعات شستن از بالا به پايين در آب فرو برد، ليکن براى اين که مسح سر و پاها با آب وضو باشد، بايستى در شستن ارتماسى دستها، قصد شستن وضويى، هنگام بيرون آوردن دستها از آب باشد. و يا اين که مقدارى از دست چپ را باقى گذارد تا آن را با دست راست، ترتيبى بشويد.

٢٦٢ در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پايين شسته شود. پس اگر وقتى که صورت و دستها را در آب فرو مى‏برد قصد وضو کند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد. و اگر موقع بيرون آوردن از آب قصد وضو کند بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج بيرون آورد.

٢٦٣ اگر وضوى بعضى از اعضا را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد،اشکال ندارد.

دعاهايى که موقع وضو گرفتن مستحب است

٢٦٤ کسى که وضو مى‏گيرد مستحب است موقعى که نگاهش به آب مى‏افتد بگويد:"بسم الله و بالله و الحمد لله الذى جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا" و موقعى که پيش از وضو ست‏خود را مى‏شويد بگويد: "اللهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين" و در وقت مضمضه کردن، يعنى آب در دهان گرداندن بگويد: "اللهم لقنى حجتى يوم القاک و اطلق لسانى بذکرک" و در وقت استنشاق يعنى آب در بينى کردن بگويد: "اللهم لا تحرم على ريح الجنة و اجعلنى ممن يشم ريحها و روحها و طيبها" و موقع شستن رو بگويد: "اللهم بيض وجهى يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهى يوم تبيض فيه الوجوه" و در وقت‏شستن دست راست بخواند: "اللهم اعطنى کتابى بيمينى و الخلد فى الجنان بيسارى و حاسبنى حسابا يسيرا" و موقع شستن دست چپ بگويد: "اللهم لا تعطنى کتابى بشمالى و لا من وراء ظهرى و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذ بک من مقطعات النيران" و موقعى که سر را مسح مى‏کند بگويد: "اللهم غشنى برحمتک و برکاتک و عفوک" و در وقت مسح پا بخواند: "اللهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام و اجعل سعيى فى ما يرضيک عنى يا ذا الجلال و الاکرام".

شرايط وضو

شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است: شرط اول: آنکه آب وضو پاک باشد. شرط دوم: آنکه مطلق باشد.

٢٦٥ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است. اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش کرده باشد. و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.

٢٦٦ اگر غير از آب آلوده مضاف، آب ديگرى براى وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، بايد تيمم کند و اگر وقت دارد، بايد صبر کند تا آب صاف شود و وضو بگيرد.

شرط سوم: آنکه آب وضو مباح باشد. و همچنين بنا بر احتياط بايد فضايى که در آن وضو مى‏گيرد مباح باشد. اگرچه اباحه فضا لازم نيست.

٢٦٧ وضو با آب غصبى و بان آبى که معلوم نيست صاحب آن راضى است‏يا نه، حرام و باطل است ولى اگر سابقا راضى بوده و انسان نمى داند که از رضايتش برگشته يا نه، وضو صحيح است و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد، وضوى او صحيح است.

٢٦٨ وضو گرفتن از حوض مدرسه‏اى که انسان نمى‏داند آن حوض را براى همه مردم وقف کرده‏اند يا براى محصلين همان مدرسه، در صورتى که معمولا مردم از آب آن وضو بگيرند، اشکال ندارد.

٢٦٩ کسى که نمى‏خواهد در مسجدى نماز بخواند، اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف کرده‏اند يا براى کسانى که در آن جا نماز مى‏خوانند، نمى‏تواند از حوض آن وضو بگيرد، ولى اگر معمولا کسانى هم که نمى‏خواهند در آن جا نماز بخوانند از حوض آن وضو مى‏گيرند، مى‏تواند از حوض آن وضو بگيرد.

٢٧٠ وضو گرفتن از حوض تيمچه‏ها و مسافرخانه‏ها و مانند اينها براى کسانى که ساکن آن جاها نيستند، در صورتى صحيح است که معمولا کسانى هم که ساکن آن جاها نيستند، با آب آنها وضو بگيرند.

٢٧١ وضو گرفتن در نهرهاى بزرگ اگر چه انسان نداند که صاحب آنها راضى است، اشکال ندارد. ولى اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى کند، احتياط واجب آن است که با آب آنها وضو نگيرند.

٢٧٢ اگر فراموش کند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد صحيح است.

شرط چهارم: آنکه ظرف آب وضو مباح باشد.

شرط پنجم: آنکه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.

٢٧٣ اگر آب وضو در ظرف غصبى است و غير از آن آب ديگرى ندارد بايد تيمم کند و چنانچه با آن آب وضو بگيرد باطل است و اگر آب مباح ديگرى دارد چنانچه در آن ظرف غصبى، وضوى ارتماسى بگيرد و يا با آن ظرف، آب به صورت و دستها بريزد وضويش باطل است ولى اگر با کف دست آب از آن ظرف بردارد و به صورت و دستها بريزد وضويش صحيح است اگر چه از جهت تصرف در ظرف غصبى فعل حرام، مرتکب شده است و وضوى او از ظرف طلا و نقره به احتياط واجب مثل وضوى از ظرف غصبى است.

٢٧٤ اگر در حوضى که مثلا يک آجر يا يک سنگ آن غصبى است، وضو بگيرد صحيح است، ولى اگر وضوى او تصرف در غصب حساب شود، گناهکار است.

٢٧٥ اگر در صحن يکى از امامان يا امام‏زادگان که سابقا قبرستان بوده، حوض يا نهرى بسازند، چنانچه انسان نداند که زمين صحن را براى قبرستان وقف کرده‏اند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.

شرط ششم: آنکه اعضاى وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد.

٢٧٦ اگر پيش از تمام شدن وضو، جايى را که شسته يا مسح کرده نجس شود، صحيح است.

٢٧٧ اگر غير از اعضاى وضو جايى از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نکرده باشد، اولى آن است که اول آن را تطهير کند، بعد وضو بگيرد.

٢٧٨ اگر يکى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پيش از وضو آن جا را آب کشيده يا نه، چنانچه در موقع وضو ملتفت پاک بودن و نجس بودن آن جا نبوده، وضو باطل است. و اگر مى‏داند ملتفت بوده يا شک دارد که ملتفت بوده يا نه، وضو صحيح است. و در هر صورت جايى را که نجس بوده بايد آب بکشد.

٢٧٩ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است که خون آن بند نمى‏آيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد در آب کر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد که خون بند بيايد بعد به دستورى که گفته شد وضوى ارتماسى بگيرد.

شرط هفتم: آنکه وقت براى وضو و نماز کافى باشد.

٢٨٠ هرگاه وقت به قدرى تنگ است که اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از قت‏خوانده مى‏شود، بايد تيمم کند. ولى اگر براى وضو و تيمم يک اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد.

٢٨١ کسى که در تنگى وقت نماز بايد تيمم کند، اگر وضو بگيرد، صحيح است،چه براى آن نماز وضو بگيرد يا براى کار ديگر.

شرط هشتم: آنکه به قصد قربت‏يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم وضو بگيرد و اگر براى خنک شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.

٢٨٢ لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند، ولى بايد در تمام وضو متوجه باشد که وضو مى‏گيرد، به طورى که اگر از او بپرسند چه مى‏کنى، بگويد وضو مى‏گيرم.

شرط نهم: آنکه وضو را به ترتيبى که گفته شد به جا آورد، يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد، و بايد پاى راست را پيش از پاى چپ مسح کند. و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد، باطل است.

شرط دهم: آنکه کارهاى وضو را پشت‏سر هم انجام دهد.

٢٨٣ اگر بين کارهاى وضو به قدرى فاصله شود که وقتى مى‏خواهد جايى را بشويد يا مسح کند، رطوبت جاهايى که پيش از آن شسته يا مسح کرده خشک شده باشد،وضو باطل است و اگر فقط رطوبت جايى که جلوتر از محلى است که مى‏خواهد بشويد يا مسح کند خشک شده باشد، مثلا موقعى که مى‏خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست‏خشک شده باشد و صورت تر باشد، وضو صحيح است.

٢٨٤ اگر کارهاى وضو را پشت‏سر هم بجا آورد، ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها رطوبت‏خشک شود، وضوى او صحيح است.

٢٨٥ راه رفتن در بين وضو اشکال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند، وضوى او صحيح است.

شرط يازدهم: آنکه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد. و اگر ديگرى او را وضو دهد يا در رسانيدن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او کمک نمايد، وضو باطل است.

٢٨٦ کسى که نمى‏تواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد که او را وضو دهد. و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى که بتواند بايد بدهد، ولى بايد خود او نيت وضو کند و با دست‏خود مسح نمايد، و اگر نمى‏تواند بايد نايبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بکشد. و اگر اين هم ممکن نيست، بايد از دست او رطوبت بگيرند و با آن رطوبت‏سر و پاى او را مسح کنند. و احتياط واجب در صورت امکان ضم تيمم است.

٢٨٧ هر کدام از کارهاى وضو را که مى‏تواند به تنهايى انجام دهد، نبايد در آن کمک بگيرد.

شرط دوازدهم: آنکه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.

٢٨٨ کسى که مى‏ترسد که اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد، ولى اگر نداند که آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، وضويش صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آن است که با آن وضو، نماز نخواند و تيمم کند. و چنانچه با آن وضو نماز خوانده، دوباره آن را اعاده نمايد.

٢٨٩ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمى که وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد، بايد با همان مقدار وضو بگيرد.

٢٩٠ اگر مى‏داند چيزى به اعضاى وضو چسبيده، ولى شک دارد که از رسيدن آب جلوگيرى مى‏کند يا نه، بايد آن را برطرف کند يا آب را به زير آن برساند.

٢٩١ اگر زير ناخن چرک باشد، وضو اشکال ندارد. ولى اگر ناخن را بگيرند، بايد براى وضو آن چرک را برطرف کنند. و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد، بايد چرک زير مقدارى را که از معمول بلندتر است برطرف نمايند.

٢٩٢ اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها به واسطه سوختن يا چيز ديگر برآمدگى پيدا شود، شستن و مسح روى آن کافى است و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست، بلکه اگر پوست‏يک قسمت آن کنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتى که کنده نشده برساند. ولى چنانچه پوستى که کنده شده گاهى به بدن مى‏چسبد و گاهى بلند مى‏شود، بايد آن را قطع کند يا آب را به زير آن برساند.

٢٩٣ اگر انسان شک کند که به اعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد مثل آنکه بعد از گل کارى شک کند گل بدست او چسبيده يا نه، بايد وارسى کند يا به قدرى دست بمالد که اطمينان پيدا کند که اگر بوده برطرف شده يا آب به زير آن رسيده است.

٢٩٤ جايى را که بايد شست و مسح کرد هر قدر چرک باشد اگر چرک آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد. و همچنين است اگر بعد از گچ کارى و مانند آن چيز سفيدى که جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى‏نمايد بر دست بماند، ولى اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن مى‏رسد يا نه، بايد آنها را برطرف کند.

٢٩٥ اگر پيش از وضو بداند که در بعضى از اعضاى وضو مانعى از رسيدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند که موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد.

٢٩٦ اگر در بعضى از اعضاى وضو مانعى باشد که گاهى آب به خودى خود زير آن مى‏رسد و گاهى نمى‏رسد، و انسان بعد از وضو شک کند که آب زير آن رسيده يا نه،چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده، بايد دوباره وضو بگيرد.

٢٩٧ اگر بعد از وضو چيزى که مانع از رسيدن آب است در اعضاى وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است. ولى اگر بداند که‏در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، احتياط واجب آن است که دوباره وضو بگيرد.

٢٩٨ اگر بعد از وضو شک کند چيزى که مانع رسيدن آب است در اعضاى وضو بوده يا نه، وضو صحيح است.

 

احکام وضو

٢٩٩ کسى که در کارهاى وضو و شرايط آن مثل پاک بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شک مى‏کند، بايد به شک خود اعتنا نکند.

٣٠٠ اگر شک کند که وضوى او باطل شده يا نه، بنا مى‏گذارد که وضوى او باقى است. ولى اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبت ازاو بيرون آيد که نداند بول است‏يا چيز ديگر، وضوى او باطل است.

٣٠١ کسى که شک دارد وضو گرفته يا نه، بايد وضو بگيرد.

٣٠٢ کسى که مى‏داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده مثلا بول کرده، اگر نداند کدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشکند و وضو بگيرد، و اگر بعد از نماز است بايد وضو بگيرد و بايد نمازى را که خوانده دوباره بخواند.

٣٠٣ اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته يا نه، نماز او صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

٣٠٤ اگر در بين نماز شک کند که وضو گرفته يا نه، نماز او باطل است و بايد وضو بگيرد و نماز را بخواند.

٣٠٥ اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز وضوى او باطل شده يا بعد از نماز، نمازى که خوانده صحيح است.

٣٠٦ اگر انسان مرضى دارد که بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى‏تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى کند، چنانچه يقين دارد که از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى‏کند، بايد نماز را در وقتى که مهلت پيدا مى‏کند بخواند. و اگر مهلت او به مقدار کارهاى واجب نماز است بايد در وقتى که مهلت دارد فقط کارهاى واجب نماز را بجا آورد و کارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک نمايد.

٣٠٧ اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نمى‏کند و در بين نماز چند دفعه بول از او خارج مى‏شود، وضوى اول کافى است. ولى چنانچه مرضى دارد که در بين نماز چند مرتبه غائط از او خارج مى‏شود که اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضو بگيرد سخت نيست، بايد ظرف آبى پهلوى خود بگذارد و هر وقت غائط از او خارج شد وضو بگيرد و بقيه نماز را بخواند.

٣٠٨ کسى که غائط او طورى پى در پى از او خارج مى‏شود که وضو گرفتن بعداز هر دفعه براى او سخت است، اگر بتواند مقدارى از نماز را با وضو بخواند،بايد براى هر نماز يک وضو بگيرد.

٣٠٩ کسى که بول پى در پى از او خارج مى‏شود، اگر در بين دو نماز قطره بولى‏از او خارج نشود، مى‏تواند با يک وضو هر دو نماز را بخواند. و قطره‏هايى که بين نماز.خارج مى‏شود، اشکال ندارد.

٣١٠ کسى که بول يا غائط پى در پى از او خارج مى‏شود، اگر نتواند هيچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، مى‏تواند چند نماز را با يک وضو بخواند، مگر اختيارا بول يا غائط کند، يا چيز ديگرى که وضو را باطل مى‏کند پيش آيد.

٣١١ اگر مرضى دارد که نمى‏تواند از خارج شدن باد جلوگيرى کند، بايد به وظيفه کسانى که نمى‏توانند از بيرون آمدن غائط خوددارى کنند، عمل نمايد.

٣١٢ کسى که غائط پى در پى از او خارج مى‏شود، بايد براى هر نمازى وضو بگيرد و و فورا مشغول نماز شود. ولى براى بجا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط که بايد بعد از نماز انجام داد، در صورتى که آنها را بعد از نماز فورا بجا بياورد، وضو گرفتن لازم نيست.

٣١٣ کسى که بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز به وسيله کيسه‏اى که‏در آن، پنبه يا چيز ديگرى است که از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى‏کند، خود را حفظ نمايد. و احتياط واجب آن است که پيش از هر نماز مخرج بول را که نجس شده آب بکشد. و نيز کسى که نمى‏تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى کند،چنانچه ممکن باشد، بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد.و احتياط واجب آن است که اگر مشقت ندارد، براى هر نماز مخرج غائط را آب بکشد.

٣١٤ کسى که نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى کند، در صورتى که ممکن باشد و مشقت و زحمت و خوف ضرر نداشته باشد، بايد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگيرى نمايد. و بنابر احتياط واجب اگر چه خرج داشته باشد، بلکه اگر مرض او به آسانى معالجه شود، خود را معالجه نمايد.

٣١٥ کسى که نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى کند، بعد از آن که مرض او خوب شد، لازم نيست نمازهايى را که در وقت مرض مطابق وظيفه‏اش خوانده قضا نمايد. ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود، بايد نمازى را که در آن وقت‏خوانده دوباره بخواند.

چيزهايى که بايد براى آنها وضو گرفت

٣١٦ براى شش چيز وضو گرفتن واجب است: اول: براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت. دوم: براى سجده و تشهد فراموش شده، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول کرده باشد. سوم: براى طواف واجب خانه کعبه. چهارم: اگر نذر يا عهد کرده يا قسم خورده باشد که وضو بگيرد. پنجم: اگر نذر کرده باشد که جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند. ششم: براى آب کشيدن قرآنى که نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتى که مجبور باشد دست‏يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند. ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون اين که وضو بگيرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، يا اگر نجس شده آب بکشد، و تا ممکن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى کند.

٣١٧ مس نمودن خط قرآن يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى کسى که وضو ندارد، حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه کند،مس آن اشکال ندارد.

٣١٨ جلوگيرى کردن بچه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست. ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد، بايد از آنان جلوگيرى کنند.

٣١٩ کسى که وضو ندارد حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانى نوشته شده باشد، مس نمايد. و همچنين است بنابر احتياط واجب مس اسم مبارک پيغمبر و امام و حضرت زهرا عليهم السلام.

٣٢٠ اگر پيش از وقت نماز به قصد اينکه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل کند، صحيح است. و نزديک وقت نماز هم اگر به قصد مهيا بودن براى نماز وضو بگيرد، اشکال ندارد.

٣٢١ کسى که يقين دارد وقت داخل شده اگر نيت وضوى واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده، وضوى او صحيح است.

٣٢٢ مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم السلام وضو بگيرد، و همچنين براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و نيز براى مس حاشيه قرآن و براى خوابيدن، وضو گرفتن مستحب است و نيز مستحب است کسى که وضو دارد دوباره وضو بگيرد. و اگر براى يکى از اين کارها وضو بگيرد هر کارى را که بايد با وضو انجام داد، مى‏تواند بجا آورد، مثلا مى‏تواند با آن وضو نماز بخواند.

چيزهايى که وضو را باطل مى‏کند

٣٢٣ هفت چيز وضو را باطل مى‏کند: اول: بول. دوم: غائط. سوم: باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود. چهارم: خوابى که به واسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود. ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمى‏شود. پنجم: چيزهايى که عقل را از بين مى‏برد، مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى. ششم: استحاضه زنان، که بعدا گفته مى‏شود. هفتم: کارى که براى آن بايد غسل کرد مانند جنابت.

احکام وضوى جبيره

چيزى که با آن زخم و شکسته را مى‏بندند و دوايى که روى زخم و مانند آن مى‏گذارند جبيره ناميده مى‏شود.

٣٢٤ اگر در يکى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شکستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، بايد به طور معمول وضو گرفت.

٣٢٥ اگر زخم يا دمل يا شکستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد، اگر اطراف آن را بشويد کافى است. ولى چنانچه کشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، بهتر آن است که دست تر بر آن بکشد و بعد پارچه پاکى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه هم بکشد. و اگر اين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نمى‏شود آب کشيد، بايد اطراف زخم را به طورى که‏در وضو گفته شد، از بالا به پايين بشويد و بنابر احتياط مستحب پارچه پاکى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بکشد. و اگر گذاشتن پارچه ممکن نيست‏شستن اطراف زخم کافى است و در هر صورت تيمم لازم نيست.

٣٢٦ اگر زخم يا دمل يا شکستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است چنانچه نتواند آن را مسح کند بايد پارچه پاکى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو که در دست مانده مسح کند و بنابر احتياط مستحب تيمم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد، بايد بجاى وضو تيمم کند و بهتر است‏يک وضو بدون مسح هم بگيرد.

٣٢٧ اگر روى دمل يا زخم يا شکستگى بسته باشد، چنانچه بازکردن آن ممکن است و زحمت و مشقت هم ندارد و آب هم براى آن ضرر ندارد، بايد روى آن را باز کند و وضو بگيرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، يا جلوى سر و روى پاها.

٣٢٨ اگر زخم يا دمل يا شکستگى در صورت يا دستها باشد و بشود روى آن را باز کرد، چنانچه ريختن آب روى آن ضرر دارد و کشيدن دست تر ضرر ندارد، واجب است دست تر روى آن بکشد.

٣٢٩ اگر نمى‏شود روى زخم را باز کرد ولى زخم و چيزى که روى آن گذاشته پاک است و رسانيدن آب به زخم ممکن است و ضرر و زحمت و مشقت هم ندارد،بايد آب را به روى زخم برساند، و اگر زخم يا چيزى که روى آن گذاشته نجس است،چنانچه آب کشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممکن باشد بدون زحمت و مشقت،بايد آن را آب بکشد و موقع وضو آب را به زخم برساند، و در صورتى که آب براى زخم ضرر دارد، يا آن که رساندن آب به روى زخم ممکن نيست‏يا زخم نجس است‏و نمى‏شود آن را آب کشيد، بايد اطراف زخم را بشويد و اگر جبيره پاک است‏روى آن را مسح کند، و اگر جبيره نجس است‏يا نمى‏شود روى آن را دست تر کشيد،مثلا دوايى است که به دست مى‏چسبد، پارچه پاکى را به طورى که جزء جبيره حساب شود، روى آن بگذارد و دست تر روى آن بکشد و اگر اين هم ممکن نيست احتياط واجب آن است که وضو بگيرد و تيمم هم بنمايد.

٣٣٠ اگر جبيره تمام صورت يا تمام يکى از دستها فرا گرفته باشد باز احکام جبيره جارى و وضوى جبيره‏اى کافى است، ولى اگر معظم اعضاى وضو را گرفته باشد، بنابر احتياط، بايد جمع نمايد بين عمل جبيره و تيمم، اگر چه کفايت تيمم در اين صورت بعيد نيست.

٣٣١ اگر جبيره تمام اعضاى وضو را گرفته باشد، بايد تيمم بنمايد.

٣٣٢ کسى که در کف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضو دست تر روى آن کشيده است مى‏تواند سر و پا را با همان رطوبت مسح کند يا از جاهاى ديگر وضو رطوبت بگيرد.

٣٣٣ اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است، بايد جاهايى که باز است روى پا را و جايى که جبيره است روى جبيره را مسح کند.

٣٣٤ اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد، بايد بين آنها را بشويد. و اگر جبيره‏ها در سر يا روى پاها باشد، بايد بين آنها را مسح کند. و در جاهايى که جبيره است بايد بدستور جبيره عمل نمايد.

٣٣٥ اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نيست، بايد به دستور جبيره عمل کند، و بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد واگر برداشتن جبيره ممکن است بايد جبيره را بردارد، پس اگر زخم در صورت و دست است اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح کند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.

٣٣٦ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شکستگى نيست، ولى به جهت ديگرى آب براى همه دست و صورت ضرر دارد، بايد تيمم کند و احتياط مستحب آن است که وضوى جبيره‏اى هم بگيرد، ولى اگر براى مقدارى از دست و صورت ضرر دارد چنانچه اطراف آن را بشويد کافى بودن بعيد نيست، ولى احتياط به تيمم ترک نشود.

٣٣٧ اگر جايى از اعضاى وضو را رگ زده است و نمى‏تواند آن را آب بکشد يا آب براى آن ضرر دارد، اگر روى آن بسته است، بايد به دستور جبيره عمل کند. و اگر معمولا باز است‏شستن اطراف آن کافى است.

٣٣٨ اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است که برداشتن آن ممکن نيست، يا به‏قدرى مشقت دارد که نمى‏شود تحمل کرد، بايد به دستور جبيره عمل کند.

٣٣٩ غسل جبيره‏اى مثل وضوى جبيره‏اى است، ولى بنابر احتياط واجب بايدآن را ترتيبى به جا آوردند نه ارتماسى.

٣٤٠ کسى که وظيفه او تيمم است، اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شکستگى باشد، بايد به دستور وضوى جبيره‏اى، تيمم جبيره‏اى نمايد.

٣٤١ کسى که بايد با وضو يا غسل جبيره‏اى نماز بخواند چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمى‏شود، مى‏تواند در اول وقت نماز بخواند. ولى اگر اميد دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود، احتياط واجب آن است که صبر کند واگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‏اى بجا آورد.

٣٤٢ اگر انسان براى مرضى که در چشم اوست موى چشم خود را بچسباند، بايد وضو و غسل را جبيره‏اى انجام دهد، و احتياط آن است که تيمم هم بنمايد.

٣٤٣ کسى که نمى‏داند وظيفه‏اش تيمم است‏يا وضوى جبيره‏اى بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.

٣٤٤ نمازهايى را که انسان با وضوى جبيره‏اى خوانده، صحيح است و بعداز آن که عذرش برطرف شد، براى نمازهاى بعد هم نبايد وضو بگيرد، ولى اگر براى آنکه نمى‏دانسته تکليفش جبيره است‏يا تيمم هر دو را انجام داده باشد، بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

غسلهاى واجب

غسلهاى واجب هفت است: اول: غسل جنابت. دوم: غسل حيض. سوم: غسل نفاس. چهارم: غسل استحاضه. پنجم: غسل مس ميت. ششم: غسل ميت. هفتم: غسلى که به واسطه نذر و قسم و مانند اينها واجب مى‏شود.

احکام جنابت

٣٤٥ به دو چيز انسان جنب مى‏شود: اول: جماع. دوم: بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، کم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى‏شهوت، با اختيار باشد يا بى‏اختيار.

٣٤٦ اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است‏يا بول يا غير اينها چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست‏شده،آن رطوبت‏حکم منى دارد، و اگر هيچ يک از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد، حکم منى ندارد. ولى در زن و مريض، لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد، بلکه اگر با شهوت بيرون آمده باشد، در حکم منى است و لازم نيست بدن او سست‏شود.

٣٤٧ اگر از مردى که مريض نيست، آبى بيرون آيد که يکى از سه نشانه‏اى را که در مساله پيش گفته شد داشته باشد و نداند نشانه‏هاى ديگرى را داشته يا نه،چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب وضو نداشته، بايد وضو بگيرد.

٣٤٨ مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول کند، و اگر بول نکند و بعداز غسل رطوبتى از او بيرون آيد، که نداند منى است‏يا رطوبت ديگر حکم منى دارد.

٣٤٩ اگر انسان جماع کند و به اندازه ختنه‏گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد، در قبل باشد يا در دبر، بالغ باشند يا نابالغ اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى‏شوند.

٣٥٠ اگر شک کند که به مقدار ختنه‏گاه داخل شده يا نه، غسل بر او واجب نيست.

٣٥١ اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى کند يعنى با او نزديکى نمايد و منى از او بيرون آيد غسل تنها، کافى است. و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها کافى است، و اگر وضو نداشته، احتياط واجب آن است که غسل کند، وضو هم بگيرد.

٣٥٢ اگر منى از جاى خود حرکت کند و بيرون نيايد يا انسان شک کند که منى ازاو بيرون آمده يا نه غسل بر او واجب نيست.

٣٥٣ کسى که نمى‏تواند غسل کند ولى تيمم برايش ممکن است، بعد از داخل شدن وقت نماز، بدون جهت با عيال خود نزديکى کند، اشکال دارد. ولى اگر براى لذت بردن يا ترس از براى خودش باشد اشکال ندارد.

٣٥٤ اگر در لباس خود منى ببيند و بداند که از خود او است و براى آن غسل نکرده، بايد غسل کند و نمازهايى را که يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا کند، ولى نمازهايى را که احتمال مى‏دهد بعد از بيرون آمدن آن منى خوانده، لازم نيست قضا نمايد.

چيزهايى که بر جنب حرام است

٣٥٥ پنج چيز بر جنب حرام است: اول: رساندن جايى از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و اسامى مبارکه پيامبران و امامان عليهم‏السلام، به احتياط واجب حکم اسم خدا را دارد. دوم: رفتن در مسجدالحرام و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم، اگر چه از يک در داخل و از در ديگر خارج شود. سوم: توقف شود، يا براى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد. و احتياط واجب آن است که در حرم امامان هم توقف نکند. چهارم: گذاشتن چيزى در مسجد. پنجم: خواندن سوره‏اى که سجده واجب دارد و آن چهار سوره است: اول: سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) دوم: سوره چهل و يکم (حم سجده) سوم: سوره پنجاه و سوم (و النجم) چهارم: سوره نود و ششم (اقرا) و اگر يک حرف را به قصد يکى از اين چهار سوره هم بخواند حرام است.

چيزهاى که بر جنب مکروه است

٣٥٦ نه چيز بر جنب مکروه است: اول و دوم: خوردن و آشاميدن، ولى اگر وضو بگيرد مکروه نيست. سوم: خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره‏هايى که سجده واجب ندارد. چهارم: رساندن جايى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن. پنجم: همراه داشتن قرآن. ششم: خوابيدن، ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب، بدل از غسل تيمم کند، مکروه نيست. هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن. هشتم: ماليدن روغن به بدن. نهم: جماع کردن بعد از آن که محتلم شده،يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است.

غسل جنابت

٣٥٧ غسل جنابت به خودى خود مستحب است، و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى‏شود. ولى براى نماز ميت و سجده شکر و سجده‏هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست.

٣٥٨ لازم نيست در وقت غسل نيت کند که غسل واجب يا مستحب مى‏کنم و اگر فقط به قصد قربت‏يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم غسل کند، کافى است.

٣٥٩ اگر يقين کند وقت نماز شده و نيت غسل واجب کند بعد معلوم شود که پيش از وقت غسل کرده، غسل او صحيح است.

٣٦٠ غسل را چه واجب باشد و چه مستحب، به دو قسم مى‏شود انجام داد ترتيبى و ارتماسى.

غسل ترتيبى

٣٦١ در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست،بعد طرف چپ بدن را بشويد. و اگر عمدا يا از روى فراموشى يا به واسطه ندانستن مساله به اين ترتيب عمل نکند، غسل او باطل است.

٣٦٢ نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد، بلکه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.

٣٦٣ براى آنکه يقين کند هر سه قسمت، يعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملا غسل داده، بايد هر قسمتى را که مى‏شويد مقدارى از قسمتهاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد. بلکه احتياط مستحب آن است که تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن، و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد.

٣٦٤ اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند کجاى بدن است، بايد دوباره غسل کند.

٣٦٥ اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار کافى است، و اگر از طرف راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد. و اگر از سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.

٣٦٦ اگر پيش از تمام شدن غسل، در شستن مقدارى از طرف چپ شک کند،شستن همان مقدار کافى است. ولى اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست‏يا مقدارى از آن شک کند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شک نمايد، نبايد اعتنا کند.

غسل ارتماسى

٣٦٧ در غسل ارتماسى اگر به نيت غسل ارتماسى به تدريج در آب فرو رود تا تمام بدن زير آب رود غسل او صحيح است، و احتياط آن است که يک دفعه زير آب رود.

٣٦٨ در غسل ارتماسى اگر همه بدن زير آب باشد و بعد از نيت غسل، بدن را حرکت دهد، غسل او صحيح است.

٣٦٩ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده، چه جاى آن را بداند يا نداند، بايد دوباره غسل کند.

٣٧٠ اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد بايد غسل ارتماسى کند.

٣٧١ کسى که روزه واجب گرفته يا براى حج‏يا عمره احرام بسته، نمى‏تواند غسل ارتماسى کند. ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى کند، صحيح است.

احکام غسل کردن

٣٧٢ در غسل ارتماسى بايد تمام بدن پاک باشد، ولى در غسل ترتيبى پاک بودن تمام بدن لازم نيست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد، کافى است.

٣٧٣ عرق جنب از حرام نجس نيست و کسى که از حرام جنب شده اگر با آب گرم هم غسل کند، صحيح است.

٣٧٤ اگر در غسل به اندازه سر مويى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است،ولى شستن جاهايى از بدن که ديده نمى‏شود، مثل توى گوش و بينى، واجب نيست.

٣٧٥ جايى را که شک دارد از ظاهر بدن است‏يا از باطن آن، شستن آن لازم نيست، ولى احتياط در شستن است.

٣٧٦ اگر سوراخ جاى گوشواره و مانند آن به قدرى گشاد باشد که داخل آن ديده شود، بايد آن را شست و اگر ديده نشود شستن داخل آن لازم نيست.

٣٧٧ چيزى را که مانع رسيدن آب به بدن است، بايد برطرف کند. و اگر پيش از آن که يقين کند برطرف شده غسل نمايد، غسل او باطل است.

٣٧٨ اگر موقع غسل شک کند، چيزى که مانع از رسيدن آب باشد، در بدن او هست‏يا نه، چنانچه شکش منشا عقلايى داشته باشد، بايد وارسى کند تا مطمئن شود که مانعى نيست.

٣٧٩ در غسل بايد موهاى کوتاهى را که جزو بدن حساب مى‏شود، بشويد و بنابر احتياط شستن موهاى بلند هم لازم مى‏باشد.

٣٨٠ تمام شرطهايى که براى صحيح بودن وضو گفته شد، مثل پاک بودن آب و غصبى نبودن آن، در صحيح بودن غسل هم شرط است ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد، و نيز در غسل ترتيبى، لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد، بلکه اگر بعد از شستن سر و گردن مقدارى صبر کند و بعد طرف راست را بشويد و بعد از مدتى طرف چپ را بشويد، اشکال ندارد. ولى کسى که نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى کند، اگر به اندازه‏اى که غسل کند و نماز بخواند، بول و غائط از او بيرون نمى‏آيد، چنانچه وقت تنگ باشد، بايدهر قسمت را فورا بعد از قسمت ديگر غسل دهد و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند. و همچنين است‏حکم زن مستحاضه که بعدا گفته مى‏شود.

٣٨١ کسى که قصد دارد پول حمامى را ندهد يا بدون اينکه بداند حمامى راضى است بخواهد نسيه بگذارد، اگر چه بعد حمامى را راضى کند، غسل او باطل است.

٣٨٢ اگر حمامى راضى باشد که پول حمام نسيه بماند ولى کسى که غسل مى‏کند قصدش اين باشد که طلب او را ندهد، يا از مال حرام بدهد، غسل او صحيح است.

٣٨٣ اگر بخواهد پول حرام يا پولى که خمس آن را نداده به حمامى بدهد، غسل او باطل است.

٣٨٤ اگر مخرج غائط را در آب خزينه تطهير کند و پيش از غسل شک کند که چون در خزينه تطهير کرده حمامى به غسل کردن او راضى است‏يا نه، غسل او باطل است،مگر اينکه پيش از غسل حمامى را راضى کند.

٣٨٥ اگر شک کند که غسل کرده يا نه، بايد غسل کند. ولى اگر بعد از غسل شک کند که غسل او درست بوده يا نه، لازم نيست دوباره غسل نمايد.

٣٨٦ اگر در بين غسل حدث اصغر از او سر زند مثلا بول کند، غسل باطل نمى‏شود.

٣٨٧ هرگاه به خيال اين که به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نماز غسل کند، اگر چه بعد از غسل بفهمد که به اندازه غسل وقت نداشته، غسل او صحيح است.

٣٨٨ کسى که جنب شده اگر شک کند غسل کرده يا نه، نمازهايى را که خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد غسل کند.

٣٨٩ کسى که چند غسل بر او واجب است مى‏تواند به نيت همه آنها يک غسل به جا آورد، يا آنها را جدا جدا انجام دهد.

٣٩٠ کسى که جنب است، اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد. و اگر بخواهد غسل کند بايد آب را طورى به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.

٣٩١ کسى که غسل جنابت کرده، نبايد براى نماز وضو بگيرد، ولى با غسلهاى ديگر نمى‏شود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت.

استحاضه

يکى از خونهايى که از زن خارج مى‏شود، خون استحاضه است. و زن را در موقع ديدن خون استحاضه، مستحاضه مى‏گويند.

٣٩٢ خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون ميايد و غليظ هم نيست، ولى ممکن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.

٣٩٣ استحاضه سه قسم است: قليله و متوسطه و کثيره. استحاضه قليله آن است که خون، پنبه‏اى را که زن داخل فرج مى‏نمايد سوراخ نکند و از طرف ديگر ظاهر نشود. استحاضه متوسطه آن است که خون در پنبه فرو رود و از طرف ديگر ظاهر شود، ولى به دستمالى که معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مى‏بندند، جارى نشود. استحاضه کثيره آن است که خون از پنبه به دستمال جارى شود.

احکام استحاضه

٣٩٤ در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يک وضو بگيرد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسيده، آب بکشد و بنابر احتياط واجب پنبه را عوض کند يا آب بکشد.

٣٩٥ اگر پيش از نماز يا در بين نماز، خون استحاضه متوسطه ببيند، بايد براى آن نماز غسل کند.

٣٩٦ در استحاضه کثيره علاوه بر کارهاى استحاضه متوسطه که در مساله پيش گفته شد، بايد براى هر نماز دستمال را عوض کند، يا آب بکشد و يک غسل براى نماز ظهر و عصر و يکى براى نماز مغرب و عشا به جا آورد، و بين نماز ظهر و عصر فاصله نيندازد. و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر دوباره غسل کند. و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا فاصله بيندازد، بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد.

٣٩٧ اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز هم بيايد، اگر چه زن براى آن خون، وضو و غسل را انجام داده باشد، بنابر احتياط واجب بايد در موقع نماز وضو و غسل را بجا آورد.

٣٩٨ مستحاضه متوسطه و کثيره که بايد وضو بگيرد و غسل کند، هر کدام را اول بجا آورد، صحيح است. ولى بهتر آن است که اول وضو بگيرد.

٣٩٩ اگر استحاضه قليله زن، بعد از نماز صبح متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل کند. و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

٤٠٠ اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح کثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر يک غسل، و براى نماز مغرب و عشا غسل ديگرى بجا آورد. و اگربعد از نماز ظهر و عصر کثيره شود، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

٤٠١ مستحاضه کثيره يا متوسطه اگر پيش از داخل شدن وقت نماز براى نماز غسل کند، غسل او باطل است. بلکه اگر نزديک اذان صبح براى نماز شب غسل کند و نماز شب را بخواند، احتياط واجب آن است که بعد از داخل شدن صبح، دوباره غسل و وضو را بجا آورد.

٤٠٢ زن مستحاضه، براى هر نمازى چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد. و نيز اگر بخواهد نمازى را که خوانده احتياطا دوباره بخواند، يا بخواهد نمازى را که تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام کارهايى را که براى استحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فورا بجا آورد، لازم نيست کارهاى استحاضه را انجام دهد.

٤٠٣ زن مستحاضه بعد از آن که خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى که مى‏خواند،بايد کارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست

٤٠٤ اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى که مى‏خواهد نماز بخواند، بنابر احتياط واجب مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و کمى صبر کند و بيرون آورد و بعد از آن که فهميد استحاضه او کدام يک از آن سه قسم است کارهايى را که براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى که مى‏خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى‏کند، پيش از داخل شدن وقت هم مى‏تواند خود را وارسى نمايد.

٤٠٥ زن مستحاضه اگر پيش از آنکه خود را وارسى کند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل کرده مثلا استحاضه‏اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است. و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق وظيفه‏اش نبوده، مثل آنکه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار کرده، نماز او باطل است.

٤٠٦ زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد، بايد به آنچه مسلما وظيفه اوست عمل کند، مثلا اگر نمى‏داند استحاضه او قليله است‏يا متوسطه، بايد کارهاى استحاضه قليله را انجام دهد، و اگر نمى‏داند متوسطه است‏يا کثيره، بايد کارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد. ولى اگر بداند سابقا کدام يک از آن سه قسم بوده،بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد.

٤٠٧ اگر خون استحاضه در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى‏شود.و اگر بيرون بيايد، هر چند کم باشد، وضو و غسل را به تفصيلى که گذشت باطل مى‏کند.

٤٠٨ زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى کند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مى‏آيد، با وضويى که دارد مى‏تواند نماز بخواند.

٤٠٩ زن مستحاضه اگر بداند از وقتى که مشغول وضو يا غسل شده، خونى از او بيرون نيامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نيست و بيرون نمى‏آيد، مى‏تواند خواندن نماز را تاخير بيندازد.

٤١٠ اگر مستحاضه بداند که پيش از گذشتن وقت نماز به کلى پاک مى‏شود يا به‏اندازه خواندن نماز، خون بند مى‏آيد، بايد صبر کند و نماز را در وقتى که پاک است بخواند.

٤١١ اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را تاخير بيندازد، به مقدارى که وضو و غسل و نماز را به جا آورد، به کلى پاک مى‏شود، بايد نماز را تاخير بيندازد و موقعى که به کلى پاک شد، دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نيست وضو و غسل را دوباره به جا آورد، بلکه با وضو و غسلى که دارد، مى‏تواند نماز بخواند.

٤١٢ مستحاضه کثيره و متوسطه وقتى به کلى از خون پاک شد بايد غسل کند.ولى اگر بداند از وقتى که براى نماز پيش، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد.

٤١٣ مستحاضه قليله بعداز وضو، و مستحاضه کثيره و متوسطه بعد از غسل و وضو بايد فورا مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز اشکال ندارد. و در نماز هم مى‏تواند کارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را بجاآورد.

٤١٤ زن مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود. ولى اگر خون در داخل فضاى فرج نيايد، غسل لازم نيست.

٤١٥ اگر خون استحاضه زن جريان داشته باشد و قطع نشود، چنانچه براى او ضرر نداشته باشد، بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى کند. ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد. و چنانچه کوتاهى کند و خون بيرون آيد، بايد دوباره کسل کند و وضو هم بگيرد و اگر نماز هم خوانده، بايد دوباره بخواند.

٤١٦ اگر در موقع غسل خون قطع نشود، غسل صحيح است. ولى اگر در بين غسل،استحاضه متوسطه کثيره شود، واجب است چنانچه مشغول غسل ترتيبى يا ارتماسى‏بوده همان را از سر بگيرد.

٤١٧ احتياط واجب آن است که زن مستحاضه در تمام روزى که روزه است، به‏مقدارى که مى‏تواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى کند.

٤١٨ روزه زن مستحاضه‏اى که غسل بر او واجب مى‏باشد، در صورتى صحيح است که در روز غسلهايى را که براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد غسل نماز مغرب و عشاى شبى که مى‏خواهد فرداى آن را روزه بگيرد بجا آورد. ولى اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نکند و براى خواندن نماز شب پيش از اذان صبح غسل نمايد و در روز هم غسلهايى را که براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است.

٤١٩ اگر بعد از نماز عصر مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند، روزه او صحيح است.

٤٢٠ اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز متوسطه يا کثيره شود، بايد کارهاى متوسطه يا کثيره را که گفته شد انجام دهد. و اگر استحاضه متوسطه، کثيره شود بايدکارهاى استحاضه کثيره را انجام دهد. و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل کرده باشد، فايده ندارد و بايد دوباره براى کثيره غسل کند.

٤٢١ اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه زن کثيره شود، بايد نماز را بشکند و براى استحاضه کثيره غسل کند و وضو بگيرد و کارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براى هيچ کدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمم کند، يکى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو. و اگر براى يکى از آنها وقت ندارد،بايد عوض آن تيمم کند و ديگرى را بجا آورد. ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد،نمى‏تواند نماز را بشکند، و بايد نماز را تمام کند، و بنابر احتياط واجب قضا نمايد. و همچنين است اگر در بين نماز استحاضه قليله او متوسطه يا کثيره شود.

٤٢٢ اگر در بين نماز، خون بند بيايد و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو و غسل و نماز را دوباره بجا آورد.

٤٢٣ اگر استحاضه کثيره زن متوسطه شود، بايد براى نماز اول، عمل کثيره و براى نمازهاى بعد، عمل متوسطه را بجا آورد. مثلا اگر پيش از نماز ظهر استحاضه کثيره متوسطه شود، بايد براى نماز ظهر غسل کند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد. ولى اگر براى نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد. و اگر براى نماز عصر هم غسل نکند،بايد براى نماز مغرب غسل کند. و اگر براى آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد، بايد براى عشا غسل نمايد.

٤٢٤ اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه کثيره قطع شود و دوباره بيايد، براى‏هر نماز بايد يک غسل بجا آورد. ولى اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود، چنانچه وقت تنگ باشد که نتواند غسل کند و نماز را در وقت بخواند، با همان غسل مى‏تواند نماز را بخواند و همين طور است‏حکم وضو.

٤٢٥ اگر استحاضه کثيره قليله شود، بايد براى نماز اول عمل کثيره و براى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد. و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود، بايد براى نماز اول، عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قليله را بجا آورد.

٤٢٦ اگر مستحاضه يکى از کارهايى را که بر او واجب مى‏باشد حتى عوض کردن پنبه را ترک کند، نمازش باطل است.

٤٢٧ مستحاضه قليله اگر بخواهد غير از نماز کارى انجام دهد، که شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد وضو بگيرد، و وضويى که براى نماز گرفته کافى نيست، بنابر احتياط واجب.

٤٢٨ سوره‏اى که سجده واجب دارد براى زن مستحاضه اشکال ندارد، ولى نزديکى شوهر با او بنابر احتياط واجب در صورتى حلال مى‏شود که غسل کند، اگر چه کارهاى ديگرى را که براى نماز واجب است، مثل وضو و عوض کردن پنبه و دستمال انجام نداده باشد.

٤٢٩ اگر زن در استحاضه کثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل کند و وضو هم بگيرد.

٤٣٠ نماز آيات بر مستحاضه واجب است. و بايد براى نماز آيات هم کارهايى را که براى نماز يوميه گفته شد، انجام دهد.

٤٣١ هرگاه در وقت نماز يوميه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگر چه بخواهد هر دو را پشت‏سر هم به جا آورد، بايد براى نماز آيات هم تمام کارهايى را که براى نماز يوميه او واجب است، انجام دهد. و احتياط واجب آن است که هر دو را با يک غسل و وضو به جا نياورد.

٤٣٢ اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز کارهايى را که براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد.

٤٣٣ اگر زن بداند خونى که از او خارج مى‏شود خون زخم نيست و شرعا حکم حيض و نفاس را ندارد، بنابر احتياط واجب بايد به دستور استحاضه عمل کند.بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است‏يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد کارهاى استحاضه را انجام دهد.

 

حيض

حيض خونى است که غالبا در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى‏شود، و زن را در موقع ديدن خون حيض، حائض مى‏گويند.

٤٣٤ خون حيض در بيشتر اوقات، غليظ و گرم و رنگ آن سرخ مايل به سياهى يا سرخ است و با فشار و کمى سوزش بيرون مى‏آيد.

٤٣٥ زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت‏ سال يائسه مى‏شوند، يعنى خون حيض نمى‏بينند. و زنهايى که سيده نيستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مى‏شوند.

٤٣٦ خونى که دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن مى‏بيند،حيض نيست.

٤٣٧ زن حامله و زنى که بچه شير مى‏دهد، ممکن است‏حيض ببيند.

٤٣٨ دخترى که نمى‏داند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى ببيند که نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد، حيض نيست. و اگر نشانه‏هاى حيض را داشته باشد و اطمينان به حيض بودنش پيدا کند، حيض است و معلوم مى‏شود نه سال او تمام شده است.

٤٣٩ زنى که شک دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است‏يا نه، بايد بنا بگذارد که يائسه نشده است.

٤٤٠ مدت حيض کمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى‏شود. و اگر مختصرى هم ازسه روز کمتر باشد، حيض نيست.

٤٤١ بايد سه روز اول حيض، پشت‏سر هم باشد. پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يک روز پاک شود و دوباره يک روز خون ببيند حيض نيست.

٤٤٢ لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد، بلکه اگر در فرج خون باشد، کافى است. و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاک شود و مدت پاک شدن به قدرى کم باشد که بگويند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حيض است.

٤٤٣ لازم نيست‏شب اول و شب چهارم را خون ببيند، ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود. پس اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت‏سر هم خون بيايد، يا در وسطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع شود ودر شب دوم و سوم هم هيچ خون قطع نشود، حيض است.

٤٤٤ اگر سه روز پشت‏سر هم خون ببيند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهايى که خون ديده و در وسط پاک بوده، روى هم از ده روز بيشتر نشود، روزهايى هم که در وسط پاک، بوده حيض است.

٤٤٥ اگر خونى ببيند که از سه روز بيشتر و از ده روز کمتر باشد، و نداند خون دمل است‏يا خون حيض، چنانچه نداند دمل در طرف چپ است‏يا طرف راست در صورتى که ممکن باشد، مقدارى پنبه داخل کند و بيرون آورد، پس اگر خون از طرف چپ بيرون آيد، خون حيض است و اگر از طرف راست بيرون آيد خون دمل است. و اگر ممکن نباشد که وارسى کند، در صورتى که مى‏داند خون سابق حيض بوده، حيض قرار دهد. و اگر دمل بوده، خون دمل قرار دهد. و اگر نمى‏داند خون حيض بوده يا دمل، بايد همه چيزهايى را که بر حائض حرام است، ترک کند، و همه عبادتهايى را که زن غير حايض انجام مى‏دهد، بجا آورد.

٤٤٦ اگر خونى ببيند که از سه روز بيشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون حيض است‏يا زخم، اگر قبلا حيض بوده حيض، و اگر پاک بوده پاک قرار دهد. و چنانچه نمى‏داند پاک بوده يا حيض، همه چيزهايى را که بر حائض حرام است ترک کند و همه عبادتهايى که زن غير حائض انجام مى‏دهد بجا آورد.

٤٤٧ اگر خونى ببيند و شک کند که خون حيض است‏يا نفاس، چنانچه شرايط حيض را داشته باشد، بايد حيض قرار دهد.

٤٤٨ اگر خونى ببيند که نداند خون حيض است‏يا بکارت، بايد خود را وارسى کند، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و کمى صبر کند بعد بيرون آورد، پس اگر اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است. و اگر به همه آن رسيده، حيض مى‏باشد.

٤٤٩ اگر کمتر از سه روز خون ببيند و پاک شود و بعد از سه روز خون ببيند خون دوم حيض است، و خون اول اگر چه در روزهاى عادتش باشد حيض نيست.

احکام حائض

٤٥٠ چند چيز بر حائض حرام است: اول: عبادتهايى که مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، ولى بجا آوردن عبادتهايى که وضو و غسل و تيمم براى‏آنها لازم نيست، مانند نماز ميت، مانعى ندارد. دوم: تمام چيزهايى که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد. سوم: جماع کردن در فرج، که هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه به مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، بلکه احتياط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنه‏گاه را هم داخل نکند. و در دبر زن حائض وطى کردن، کراهت‏شديده دارد.

٤٥١ جماع کردن در روزهايى هم که حيض زن قطعى نيست ولى شرعا بايد براى خود حيض قرار دهد، حرام است. پس زنى که بيشتر از ده روز خون مى‏بيند و بايد به دستورى که بعدا گفته مى‏شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، شوهرش نمى‏تواند در آن روزها با او نزديکى کند.

٤٥٢ اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرد در قسمت اول آن، با زن خود در قبل جماع کند، بنابر احتياط واجب بايد هيجده نخود طلا کفاره به فقير بدهد و اگر در قسمت دوم جماع کند، نه نخود و اگر در قسمت‏سوم جماع کند بايد چهار نخود و نيم بدهد. مثلا زنى که شش روز خون حيض مى‏بيند اگر شوهرش در شب يا روز اول و دوم با او جماع کند بايد هيجده نخود طلا بدهد و در شب يا روز سوم و چهارم نه نخود و در شب يا روز پنجم و ششم بايد چهار نخود و نيم بدهد.

٤٥٣ وطى در دبر زن حائض، کفاره ندارد.

٤٥٤ لازم نيست طلاى کفاره را از طلاى سکه‏دار بدهد، ولى اگر بخواهد قيمت آن را بدهد، بايد قيمت‏سکه‏دار بدهد.

٤٥٥ اگر قيمت طلا در وقتى که جماع کرده با وقتى که مى‏خواهد به فقير بدهد فرق کرده باشد، بايد قيمت وقتى را که مى‏خواهد به فقير بدهد حساب کند.

٤٥٦ اگر کسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت‏سوم حيض، بازن خود جماع کند، بايد هر سه کفاره را که روى هم سى و يک نخود و نيم مى‏شود بدهد.

٤٥٧ اگر انسان بعد از آنکه در حال حيض جماع کرده و کفاره آن را داده دوباره جماع کند واجب است باز هم کفاره بدهد.

٤٥٨ اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند و در بين آن کفاره ندهد، احتياط واجب آن است که براى هر جماع يک کفاره بدهد.

٤٥٩ اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده، بايد فورا از او جدا شود. واگر جدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد کفاره بدهد.

٤٦٠ اگر مرد با زن حائض زنا کند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اينکه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است که کفاره بدهد.

٤٦١ کسى که نمى‏تواند کفاره بدهد، بهتر آن است که صدقه‏اى به فقير بدهد. و اگر نمى‏تواند، بنابر احتياط واجب بايد استغفار کند، و هر وقت توانست بايد کفاره بدهد.

٤٦٢ طلاق دادن زن در حال حيض، به طورى که در کتاب طلاق گفته مى‏شود، باطل است.

٤٦٣ اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاک شده‏ام، بايد حرف او را قبول کرد.

٤٦٤ اگر زن در بين نماز حائض شود، نماز او باطل است.

٤٦٥ اگر زن در بين نماز شک کند که حائض شده يا نه، نماز او صحيح است. ولى اگر بعد از نماز بفهمد که در بين نماز حائض شده، نمازى که خوانده باطل است.

٤٦٦ بعد از آنکه زن از خون حيض پاک شد، واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى که بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود، غسل کند. و دستور آن مثل غسل جنابت است. ولى براى نماز بايد پيش از غسل يا بعد از آن وضو هم بگيرد،و اگر پيش از غسل وضو بگيرد بهتر است.

٤٦٧ بعد از آن که زن از خون حيض، پاک شد، اگر چه غسل نکرده باشد، طلاق او صحيح است، و شوهرش هم مى‏تواند با او جماع کند. ولى احتياط مستحب آن است‏که پيش از غسل از جماع با او خوددارى کند. اما کارهاى ديگرى که در وقت‏حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن، تا غسل نکند بر او حلال نمى‏شود.

٤٦٨ اگر آب براى وضو و غسل کافى نباشد و به اندازه‏اى باشد که بتواند يا غسل کند يا وضو بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد غسل کند و بدل از وضو تيمم نمايد. و اگر فقط براى وضو کافى باشد و به اندازه غسل نباشد، بايد وضو بگيرد و عوض غسل تيمم نمايد. و اگر براى هيچ يک از آنها آب ندارد، بايد دو تيمم کند،يکى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو.

٤٦٩ نمازهاى يوميه‏اى که زن در حال حيض نخوانده، قضا ندارد، ولى روزه‏هاى واجب را بايد قضا نمايد.

٤٧٠ هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مى‏شود، بايد فورا نماز بخواند.

٤٧١ اگر زن نماز را تاخير بيندازد و از اول وقت به اندازه انجام واجبات يک نماز بگذرد و حائض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است. ولى در تند خواندن و کند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بکند، مثلا زنى که مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند، قضاى آن در صورتى واجب مى‏شود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز به دستورى که گفته شد از اول ظهر بگذرد و حائض شود، و براى کسى که مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت کافى است. و نيز بايد ملاحظه تهيه شرايط‏ى را که دارا نيست بنمايد، پس اگر به مقدار فراهم آوردن آن مقدمات و خواندن يک نماز بگذرد و حائض شود قضا واجب است، و گرنه واجب نيست.

٤٧٢ اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازه غسل و وضو و مقدمات ديگر نماز مانند تهيه کردن لباس يا آب کشيدن آن و خواندن يک رکعت نماز يا بيشتر از يک رکعت وقت داشته باشد، بايد نماز را بخواند و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.

٤٧٣ اگر زن حائض به اندازه غسل و وضو وقت ندارد، ولى مى‏تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند آن نماز بر او واجب نيست. اما اگر گذشته از تنگى وقت تکليفش تيمم است، مثل آنکه آب برايش ضرر دارد، بايد تيمم کند و آن نماز را بخواند.

٤٧٤ اگر زن حائض بعداز پاک شدن شک کند که براى نماز وقت دارد يا نه، بايد نمازش را بخواند.

٤٧٥ اگر به خيال اين که به اندازه تهيه مقدمات نماز و خواندن يک رکعت وقت ندارد نماز نخواند، و بعد بفهمد وقت داشته، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد.

٤٧٦ مستحب است زن حائض در وقت نماز خود را از خون پاک نمايد و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگيرد، و اگر نمى‏تواند وضو بگيرد تيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.

٤٧٧ خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه و ما بين خطهاى قرآن و نيز خضاب کردن به حنا و مانند آن براى حائض مکروه است.

اقسام زنهاى حائض

٤٧٨ زنهاى حائض بر شش قسمند: اول: صاحب عادت وقتيه و عدديه، و آن زنى است که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض اوهم در هر دو ماه يک اندازه باشد، مثل آنکه دو ماه پشت‏سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند. دوم: صاحب عادت وقتيه، و آن زنى است که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يک اندازه نباشد، مثلا دو ماه پشت‏سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود. سوم: صاحب عادت عدديه، و آن زنى است که شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت‏سر هم به يک اندازه باشد، ولى وقت ديدن آن دو خون يکى نباشد، مثل آنکه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند. چهارم: مضطربه، و آن زنى است که چند ماه خون ديده، ولى عادت معينى پيدا نکرده يا عادتش به هم خورده و عادت تازه‏اى پيدا نکرده است. پنجم: مبتدئه، و آن زنى است که دفعه اول خون ديدن او است. ششم: ناسيه، و آن زنى است که عادت خود را فراموش کرده است. و هر کدام اينها احکامى دارند که در مسايل آينده گفته مى‏شود.

١- صاحب عادت وقتيه و عدديه

٤٧٩ زنهايى که عادت وقتيه و عدديه دارند سه دسته‏اند: اول: زنى که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاک شود، مثلا دو ماه پشت‏سر هم از روز اول ماه، خون ببيند و روز هفتم پاک شود، که عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است. دوم: زنى که از خون پاک نمى‏شود ولى دو ماه پشت‏سر هم چند روز معين مثلا از اول ماه تا هشتم خونى که مى‏بيند نشانه‏هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى‏آيد. و بقيه خونهاى او نشانه‏هاى استحاضه را دارد، که عادت او از اول ماه تا هشتم مى‏شود. سوم: زنى که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعداز آنکه سه روز يا بيشتر خون ديد يک روز يا بيشتر پاک شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهايى که خون ديده با روزهايى که در وسط پاک بوده از ده روز بيشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهايى که خون ديده و در وسط پاک بوده روى هم يک اندازه باشد که عادت او به اندازه تمام روزهايى است که خون ديده و در وسط پاک بوده‏است، و لازم نيست روزهايى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به يک اندازه باشد، مثلا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببيند و در ماه دوم بعد از آن که سه روز خون ديد، سه روز يا کمتر يا بيشتر پاک شود و دوباره خون ببيند و روى هم از نه روز بيشتر نشود،همه حيض است، و عادت اين زن نه روز مى‏شود.

٤٨٠ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد اگر در وقت عادت يا دو سه روز جلوتر يا دو سه روز عقب‏تر خون ببيند، به طورى که بگويند حيض را جلو يا عقب انداخته اگر چه آن خون، نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احکامى که براى زن حائض گفته شد عمل کند. و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اينکه پيش از سه روز پاک شود، بايد عبادتهايى را که بجا نياورده قضا نمايد.

٤٨١ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود،همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط خونى را که در روزهاى عادت خود ديده، حيض است، و خونى که پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى‏باشد، و بايد عبادتهايى را که در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد.و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر از ده روز بيشتر شود، فقط روزهاى عادت او حيض است و خونى که جلوتر از آن ديده استحاضه مى‏باشد، و چنانچه در آن روزها عبادت نکرده بايد قضا نمايد. و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر بيشتر شود، فقط روزهاى عادت حيض و باقى استحاضه است.

٤٨٢ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است.و اگر از ده روز بيشتر شود، روزهايى که در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن که روى هم به مقدار عادت او شود حيض، و روزهاى اول را استحاضه قرار مى‏دهد. واگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود، همه حيض است. و اگر بيشتر شود، بايد روزهايى که در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن که روى هم به مقدار عادت او شود حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

٤٨٣ زنى که عادت دارد، اگر بعد از آنکه سه روز يا بيشتر خون ديد، پاک شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهايى که خون ديده با روزهايى که در وسط پاک بوده از ده روز بيشتر باشد، مثل آنکه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببيند، چند صورت دارد: ١- آنکه تمام خونى که دفعه اول ديده، يا مقدارى از آن، در روزهاى عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن مى‏بيند در روزهاى عادت نباشد، که بايدهمه خون اول را حيض و خون دوم را استحاضه قرار دهد. ٢- آنکه خون اول در روزهاى عادت نباشد، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد که بايد همه خون دوم را حيض و خون اول را استحاضه قرار دهد. ٣- آنکه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد، و خون اولى که در روزهاى عادت بوده از سه روز کمتر نباشد و با پاکى وسط و مقدارى از خون دوم که آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد، که در اين صورت همه آنها حيض است. و مقدارى از خون اول که پيش از روزهاى عادت بوده و مقدارى از خون دوم که بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است، مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتى که يک ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند، از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه مى‏باشد. ٤- آنکه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد. ولى خون اولى که در روزهاى عادت بوده، از سه روز کمتر باشد، که بايد در تمام دو خون و پاکى وسط، کارهايى را که بر حائض حرام است و سابقا گفته شد ترک کند و کارهاى استحاضه را بجا آورد، يعنى به دستورى که براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد.

٤٨٤ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند، بايد همان را حيض قرار دهد، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن.

٤٨٥ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر در وقت عادت خود او باشد و بعد از پاک شدن، دوباره به شماره روزهاى عادتى که داشته خون ببيند، بايد در هر دو خون کارهايى را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهاى استحاضه را بجا آورد.

٤٨٦ زنى که عادت وقتيه و عدديه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، خونى که در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد، حيض است. و خونى که بعد از روزهاى عادت ديده، اگر چه نشانه‏هاى حيض را داشته باشد، استحاضه است.مثلا زنى که عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است، اگر از اول تا دوازدهم خون ببيند، هفت روز اول آن حيض، و پنج روز بعد استحاضه مى‏باشد.

٢- صاحب عادت وقتيه

٤٨٧ زنهايى که عادت وقتيه دارند سه دسته‏اند: اول: زنى که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين، خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاک شود، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يک اندازه نباشد. مثلا دو ماه پشت‏سر هم روز اول ماه خون ببيندولى ماه اول روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود، که اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد. دوم: زنى که از خون پاک نمى‏شود ولى دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين خون او نشانه‏هاى حيض را دارد، يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون مى‏آيد، و بقيه خونهاى او نشانه استحاضه را دارد، و شماره روزهايى که خون او نشانه حيض دارد، در هر دو ماه يک اندازه نيست. مثلا در ماه اول، از اول ماه تا هفتم، و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم،خون او نشانه‏هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، که اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد. سوم: زنى که دو ماه پشت‏سر هم در وقت معين، سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببيندو تمام روزهايى که خون ديده با روزهايى که در وسط پاک بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم کمتر يا بيشتر از ماه اول باشد. مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، که اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد.

٤٨٨ زنى که عادت وقتيه دارد، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت يا دو سه روز بعد از عادت، خون ببيند به طورى که بگويند حيض راجلو يا عقب انداخته، اگر چه آن خون نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد، بايد به احکامى که براى زنهاى حائض گفته شد، رفتار نمايد. و اگر بعد بفهمد حيض نبوده،مثل آنکه پيش از سه روز پاک شود، بايد عبادتهايى را که بجا نياورده قضا نمايد.

٤٨٩ زنى که عادت وقتيه دارد، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند حيض را به واسطه نشانه‏هاى آن تشخيص دهد، بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چه پدرى باشند چه مادرى، زنده باشند يا مرده. ولى در صورتى مى‏تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد که شماره روزهاى حيض همه آنان يک اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يک اندازه نباشد، مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد، نمى‏تواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد. مگر کسانى که عادتشان با ديگران فرق دارد، به قدرى کم باشند که در مقابل آنان هيچ حساب شوند، که در اين صورت بايد عادت بيشتر آنان را حيض خود قرار دهد.

٤٩٠ زنى که عادت وقتيه دارد و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار مى‏دهد، بايد روزى را که در هر ماه اول عادت او بوده، اول حيض خود قرار دهد.مثلا زنى که هر ماه، روز اول ماه خون مى‏ديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاک مى‏شده، چنانچه يک ماه، دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد،بايد هفت روز اول ماه را حيض و باقى را استحاضه قرار دهد.

٤٩١ زنى که عادت وقتيه دارد و بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد، چنانچه خويش نداشته باشد، يا شماره عادت آنان مثل هم نباشد، بايد در هر ماه از روزى که خون مى‏بيند تا هفت روز را حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

٣- صاحب عادت عدديه

٤٩٢ زنهايى که عادت عدديه دارند سه دسته‏اند: اول: زنى که شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت‏سر هم يک اندازه باشد، ولى وقت‏خون ديدن او يکى نباشد که در اين صورت هر چند روزى که خون ديده عادت او مى‏شود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند، عادت او پنج روز مى‏شود. دوم: زنى که از خون پاک نمى‏شود ولى دو ماه پشت‏سر هم چند روز از خونى که مى‏بيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى که خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يک اندازه است، اما وقت آن يکى نيست، که در اين صورت هر چند روزى که خون او نشانه حيض را دارد، عادت او مى‏شود. مثلا اگر يک ماه از اول ماه تا پنجم و ماه بعد از يازدهم تا پانزدهم، خون او نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد، شماره روزهاى عادت او پنج روز مى‏شود. سوم: زنى که دو ماه پشت‏سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يک روز يا بيشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد، که اگر تمام روزهايى که خون ديده و روزهايى که در وسط پاک بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يک اندازه باشد، تمام روزهايى که خون ديده با روزهاى وسط که پاک بوده عادت حيض او مى‏شود، و لازم نيست روزهايى که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به يک اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببيند و دو روز پاک شود، و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز يا بيشتر يا کمتر پاک شود و دوباره خون ببيند و روى هم از هشت روز بيشتر نشود، عادت او هشت روز مى‏شود.

٤٩٣ زنى که عادت عدديه دارد، اگر بيشتر از شماره عادت خود خون ببينداز ده روز بيشتر شود، چنانچه همه خونهايى که ديده يک جور باشد، بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد. و اگر همه خونهايى که ديده يک جور نباشد، بلکه چند روز از آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، اگر روزهايى که خون، نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يک اندازه است، بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد. و اگر روزهايى که خون نشانه حيض دارد، از روزهاى عادت او بيشتر است، فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض، و بقيه استحاضه است. و اگر روزهايى که خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او کمتر است، بايد آن روز را باچند روز ديگر که روى هم به اندازه روزهاى عادتش شود، حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مضطربه

٤٩٤ مضطربه يعنى زنى که چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نکرده اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى که ديده يک جور باشد، چنانچه عادت خويشان او هفت روز است، بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد، و اگر کمتر است مثلا پنج روز است، بايد همان را حيض قرار دهد. و بنابر احتياط واجب در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز، که دو روز است،کارهايى را که بر حائض حرام است ترک نمايد، و کارهاى استحاضه را بجا آورد،يعنى به دستورى که براى زن مستحاضه گفته شد عبادتهاى خود را انجام دهد. و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلا نه روز است، بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنابر احتياط واجب در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان، که دو روز است،کارهاى استحاضه را بجا آورد و کارهايى را که بر حائض حرام است ترک نمايد.

٤٩٥ مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند که چند روز آن، نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد، چنانچه خونى که نشانه حيض دارد کمتر از سه روز يا بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. و اگر خونى که نشانه حيض را دارد کمتر از سه روز باشد، بايد همان را حيض قرار دهد، و تا هفت روز بقيه به دستورى که در مساله قبل گفته شد رفتار نمايد. و همچنين است اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى که نشانه حيض دارد، دوباره خونى ببيند که آن هم نشانه حيض را داشته باشد، مثل آنکه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد، و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد خون اول را حيض قرار دهد و بقيه آن را تا هفت روز به دستورى که در مساله قبل گفته شد رفتار نمايد.

مبتدئه

٤٩٦ مبتدئه يعنى زنى که دفعه اول خون ديدن اوست، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى که ديده يک جور باشد، بايد عادت خويشان خود را به طورى که در وقتيه گفته شد حيض، و بقيه را استحاضه قرار دهد.

٤٩٧ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند که چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونى که نشانه حيض دارد کمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد، همه آن حيض است. ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى که نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند که آن هم نشانه خون حيض داشته باشد، مثل آن که پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند، بايد از اول خون اول، که نشانه حيض دارد، حيض قرار دهد، و در عدد،رجوع به خويشاندان خود کند و بقيه را استحاضه قرار دهد.

٤٩٨ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند که چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد، چنانچه خونى که نشانه حيض دارد از سه روز کمتر يا از ده روز بيشتر باشد، بايد از اولى که خون نشانه حيض دارد،حيض قرار دهد و در عدد، به خويشاوندان خود رجوع کند و بقيه را استحاضه قرار دهد.

٦- ناسيه

٤٩٩ ناسيه يعنى زنى که عادت خود را فراموش کرده است، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند، بايد روزهايى که خون او نشانه حيض را دارد تا ده روز حيض قرار دهد و بقيه را استحاضه قرار دهد. و اگر نتواند حيض را به واسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد، بنابر احتياط واجب بايد هفت روز اول را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد.

مسائل متفرقه حيض

٥٠٠ مبتدئه و مضطربه و ناسيه و زنى که عادت عدديه دارد، اگر خونى ببينند که نشانه‏هاى حيض داشته باشد يا يقين کنند که سه روز طول مى‏کشد، بايد عبادت را ترک کنند. و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده، بايد عبادتهايى را که بجانياورده‏اند، قضا نمايند. ولى اگر يقين نکنند که تا سه روز طول مى‏کشد و نشانه‏هاى حيض را هم نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد تا سه روز کارهاى استحاضه را بجا آورند و کارهايى را که بر حائض حرام است ترک نمايند. و چنانچه پيش از سه روز پاک نشدند، بايد آن را حيض قرار دهند.

٥٠١ زنى که در حيض عادت دارد، چه در وقت‏حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض، يا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت‏سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند که وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يکى باشد، عادتش بر مى‏گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است. مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى‏ديده و پاک مى‏شده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه، خون ببيند و پاک شود، از دهم تا هفدهم عادت او مى‏شود.

٥٠٢ مقصود از يک ماه، از ابتداى خون ديدن است تا سى روز، نه از روز اول ماه تا آخر ماه.

٥٠٣ زنى که معمولا ماهى يک مرتبه خون مى‏بيند، اگر در يک ماه دو مرتبه خون ببيند و آن خون نشانه‏هاى حيض را داشته باشد، چنانچه روزهايى که در وسط پاک بوده‏از ده روز کمتر نباشد، بايد هر دو را حيض قرار دهد.

٥٠٤ اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند که نشانه حيض را دارد، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند که نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونى به نشانه‏هاى حيض ببيند، بايد خون اول و خون آخر را که نشانه‏هاى حيض داشته، حيض قرار دهد.

٥٠٥ اگر زن پيش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نيست، بايد براى عبادتهاى خود غسل کند، اگر چه گمان داشته باشد که پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى‏بيند. ولى اگر يقين داشته باشد که پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى‏بيند، نبايد غسل کند و نمى‏تواند نماز بخواند، و بايد به احکام حائض رفتار نمايد.

٥٠٦ اگر زن پيش از ده روز پاک شود، و احتمال دهد که در باطن خون هست، بايد قدرى پنبه داخل فرج نمايد و کمى صبر کند و بيرون آورد. پس اگر پاک بود، غسل کند و عبادتهاى خود را بجا آورد. و اگر پاک نبود، اگر چه به آب زرد رنگى هم آلوده باشد، چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است،بايد صبر کند که اگر پيش از ده روز پاک شد، غسل کند، و اگر سر ده روز پاک شد،يا خون او از ده گذشت، سر ده روز غسل نمايد. و اگر عادتش کمتر از ده روز است،در صورتى که بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز پاک مى‏شود، نبايد غسل کند. و اگر احتمال دهد خون او از ده روز مى‏گذرد، احتياط واجب آن است که تا يک روز عبادت را ترک کند و بعد از آن مى‏تواند تا ده روز عبادت را ترک کند.ولى بهتر است تا ده روز کارهايى را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهاى مستحاضه را انجام دهد. پس اگر پيش از تمام شدن ده روز يا سر ده روز از خون پاک شد تمامش حيض است، و اگر از ده روز گذشت، بايد عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را که بعد از روزهاى عادت بجا نياورده قضا نمايد.

٥٠٧ اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حيض نبوده است،بايد نماز و روزه‏اى را که در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد. و اگر چند روز را به گمان اين که حيض نيست عبادت کند، بعد بفهمد حيض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته، بايد قضا نمايد.

نفاس

٥٠٨ از وقتى که اولين جزو بچه از شکم مادر بيرون مى‏آيد، هر خونى که زن مى‏بيند، اگر پيش از ده روز يا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است، و زن را در حال نفاس، نفساء مى‏گويند.

٥٠٩ خونى که زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى‏بيند، نفاس نيست.

٥١٠ لازم نيست که خلقت بچه تمام باشد، بلکه اگر خون بسته‏اى هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، يا چهار نفر قابله بگويند که اگر در رحم مى‏ماند انسان مى‏شد، خونى که تا ده روز ببيند، خون نفاس است.

٥١١ ممکن است‏خون نفاس يک آن بيشتر نيايد، ولى بيشتر از ده روز نمى‏شود.

٥١٢ هرگاه شک کند که چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى که سقط شده اگر مى‏ماند انسان مى‏شد يا نه، لازم نيست وارسى کند. و خونى که از او خارج مى‏شود شرعا خون نفاس نيست.

٥١٣ توقف در مسجد و رساندن جايى از بدن به خط قرآن و کارهاى ديگرى که بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است. و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مکروه است، بر نفساء هم واجب و مستحب و مکروه مى‏باشد.

٥١٤ طلاق دادن زنى که در حال نفاس مى‏باشد، باطل است، و نزديکى کردن با او حرام مى‏باشد. و اگر شوهرش با او نزديکى کند، احتياط واجب آن است به دستورى که در احکام حيض گفته شد، کفاره بدهد.

٥١٥ وقتى زن از خون نفاس پاک شد، بايد غسل کند و عبادتهاى خود را بجاآورد. و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه روزهايى که خون ديده با روزهايى که در وسط پاک بوده، روى هم ده روز يا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است.و اگر روزهايى که پاک بوده روزه گرفته باشد، بايد قضا نمايد.

٥١٦ اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و کمى صبر کند که اگر پاک است، براى عبادتهاى خود غسل کند.

٥١٧ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيه استحاضه است. و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيه استحاضه مى‏باشد. و احتياط مستحب آن است کسى که عادت دارد، از روز بعد از عادت و کسى که عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان کارهاى استحاضه را بجا آورد و کارهايى را که بر نفساء حرام است، ترک کند.

٥١٨ زنى که عادت حيضش کمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود نفاس قرار دهد، و بعداز آن تا روز دهم مى‏تواند عبادت را ترک نمايد يا کارهاى مستحاضه را انجام دهد.ولى ترک عبادت، يک روز يا دو روز خيلى خوب است. پس اگر از ده روز بگذرد، به روزهاى عادتش حيض است و بقيه استحاضه است، و اگر عبادت را ترک کرده بايد قضا کند.

٥١٩ زنى که در حيض عادت دارد، اگر بعد از زاييدن تا يک ماه يا بيشتر ازيک ماه، پى در پى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است. و ده روز از خونى که بعد از نفاس مى‏بيند، اگر چه در روزهاى عادت ماهانه‏اش باشد، استحاضه است. مثلا زنى که عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يک ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد، تا روز هفدهم نفاس،و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى که در روزهاى عادت خود که از بيستم تا بيست‏و هفتم است مى‏بيند، استحاضه مى‏باشد. و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را که مى‏بيند، در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه‏هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد. و اگر در روزهاى عادتش نباشد، اگر چه نشانه‏هاى حيض را داشته باشد، بايد آن را استحاضه قرار دهد.

٥٢٠ زنى که در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يک ماه يا بيشتراز يک ماه خون ببيند، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است. و خونى که بعد از آن مى‏بيند، اگر نشانه حيض را داشته باشد حيض، و گرنه آن هم استحاضه مى‏باشد.

غسل مس ميت

٥٢١ اگر کسى بدن انسان مرده‏اى را که سرد شده و غسلش نداده‏اند مس کند، يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند، بايد غسل مس ميت نمايد، چه در خواب مس کند چه در بيدارى، با اختيار مس کند يا بى‏اختيار. حتى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميت برسد، بايد غسل کند. ولى اگر حيوان مرده‏اى را مس کند، غسل بر او واجب نيست.

٥٢٢ براى مس مرده‏اى که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست، اگر چه جايى را که سرد شده مس نمايد.

٥٢٣ اگر موى خود را به بدن ميت برساند، يا بدن خود را به موى ميت، يا موى خود را به موى ميت برساند، غسل واجب نيست.

٥٢٤ براى مس بچه مرده، حتى بچه سقط شده‏اى که چهار ماه او تمام شده کسل ميت واجب است، بلکه بهتر است براى مس بچه سقط شده‏اى که از چهار ماه کمتر دارد غسل کرد. بنابر اين اگر بچه چهار ماهه‏اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مس ميت کند، بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد.

٥٢٥ بچه‏اى که بعد از مردن مادر به دنيا مى‏آيد، وقتى بالغ شد، واجب است غسل مس ميت کند.

٥٢٦ اگر انسان ميتى را که سه غسل او کاملا تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى‏شود. ولى اگر پيش از آنکه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس کند، اگرچه غسل سوم آن جا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد.

٥٢٧ اگر ديوانه يا بچه نابالغى ميت را مس کند، بعد از آنکه آن ديوانه عاقل يا بچه بالغ شد، بايد غسل مس ميت نمايد.

٥٢٨ اگر از بدن زنده قسمتى که داراى استخوان است جدا شود و پيش از آنکه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مس ميت کند. ولى اگر قسمتى که جدا شده، از بدن مرده‏اى که غلسش نداده‏اند اگر چيزى جدا شود که در حال اتصال مس آن موجب غسل مى‏شد، بعد از انفصال نيز مس آن موجب غسل است.

٥٢٩ براى مس استخوان و دندانى که از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده‏اند، بايد غسل کرد، ولى براى مس استخوان و دندانى که از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.

٥٣٠ غسل مس ميت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند. ولى کسى که غسل مس ميت کرده، اگر بخواهد نماز بخواند، بايد وضو هم بگيرد.

٥٣١ اگر چند ميت را مس کند يا يک ميت را چند بار مس نمايد، يک غسل کافى است.

٥٣٢ براى کسى که بعداز مس ميت غسل نکرده است، توقف در مسجد و جماع و خواندن سوره‏هايى که سجده واجب دارد، مانعى ندارد. ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل کند و وضو بگيرد.

 

احکام محتضر

٥٣٣ مسلمانى را که محتضر است‏يعنى در حال جان دادن مى‏باشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا کوچک، بايد به پشت بخوابانند به طورى که کف پاهايش به طرف قبله باشد. و اگر خواباندن او کاملا به اين طور ممکن نيست، بنابر احتياط واجب تا اندازه‏اى که ممکن است، بايد به اين دستور عمل کنند. و چنانچه خواباندن او به هيچ قسم ممکن نباشد به قصد احتياط او را رو به قبله بنشانند. و اگر آن هم نشود، باز به قصد احتياط او را به پهلوى راست‏يا به پهلوى چپ، رو به قبله بخوابانند.

٥٣٤ احتياط واجب آن است که تا وقتى او را از محل احتضار حرکت نداده‏اند، رو به قبله باشد، و بعد از حرکت دادن اين احتياط واجب نيست.

٥٣٥ رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است، و اجازه گرفتن از ولى او لازم نيست.

٥٣٦ مستحب است ‏شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم السلام و ساير عقايد حقه را، به کسى که در حال جان دادن است طورى تلقين کنند که بفهمد. و نيز مستحب است چيزهايى را که گفته شد، تا وقت مرگ تکرار کنند.

٥٣٧ مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين کنند که بفهمد: "اللهم اغفر لى الکثير من معاصيک و اقبل منى اليسير من طاعتک يا من يقبل اليسير و يعفو عن الکثير اقبل منى اليسير و اعف عنى الکثير انک انت العفو الغفور اللهم ارحمنى فانک رحيم".

٥٣٨ مستحب است کسى را که سخت جان مى‏دهد، اگر ناراحت نمى‏شود به جايى که نماز مى‏خوانده ببرند.

٥٣٩ مستحب است براى راحت‏شدن محتضر بر بالين او سوره مبارکه "يس" و"الصافات" و " احزاب" و "آية الکرسى" و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره، بلکه هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.

٥٤٠ تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شکم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد، و گريه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.

احکام بعد از مرگ

٥٤١ بعد از مرگ مستحب است دهان ميت را، هم بگذارند که باز نماند و چشمها و چانه ميت را ببندند و دست و پاى او را دراز کنند و پارچه‏اى روى او بيندازند و اگر شب مرده است، در جايى که مرده، چراغ روشن کنند، و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر کنند. و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر کنند تا معلوم شود و نيز اگر يت‏حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند، که پهلوى چپ او را بشکافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.

احکام غسل و کفن و نماز و دفن ميت

٥٤٢ غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان دوازده امامى، بر هر مکلفى واجب است. و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى‏شود. و چنانچه هيچ کس انجام ندهد همه معصيت کرده‏اند. و بنابر احتياط واجب حکم مسلمانى هم که دوازده امامى نيست، همين طور است.

٥٤٣ اگر کسى مشغول کارهاى ميت‏شود، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند. ولى اگر او عمل را نيمه کاره بگذارد، بايد ديگران تمام کنند.

٥٤٤ اگر انسان يقين کند که ديگرى مشغول کارهاى ميت‏شده، واجب نيست به‏کارهاى ميت اقدام کند. ولى اگر شک يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد.

٥٤٥ اگر کسى بداند غسل يا کفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده‏اند،بايد دوباره انجام دهد. ولى اگر گمان دارد که باطل بوده يا شک دارد که درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.

٥٤٦ براى غسل و کفن و نماز و دفن ميت، بايد از ولى او اجازه بگيرند.

٥٤٧ ولى زن که در غسل و کفن و دفن او دخالت مى‏کند شوهر اوست، و بعد ازاو، مردهايى که از ميت ارث مى‏برند مقدم بر زنهاى ايشانند، و هر کدام که در ارث بردن مقدم هستند در اين امر نيز مقدمند.

٥٤٨ اگر کسى بگويد من وصى يا ولى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن ميت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمى‏گويد من ولى يا وصى ميتم يا ولى ميت به من اجازه داده است، انجام کارهاى ميت با اوست.

٥٤٩ اگر ميت براى غسل و کفن و دفن و نماز خود غير از ولى، کس ديگرى را معين کند، احتياط واجب آن است که ولى و آن کس هر دو اجازه بدهند، و لازم نيست کسى که ميت، او را براى انجام اين کارها معين کرده، اين وصيت را قبول کند ولى اگر قبول کرد، بايد به آن عمل نمايد.

احکام غسل ميت

٥٥٠ واجب است ميت را سه غسل بدهند: اول: به آبى که با سدر مخلوط باشد.دوم: به آبى که با کافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص.

٥٥١ سدر و کافور بايد به اندازه‏اى زياد نباشد که آب را مضاف کند و به‏اندازه‏اى هم کم نباشد که نگويند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.

٥٥٢ اگر سدر و کافور به اندازه‏اى که لازم است پيدا نشود، بنابر احتياط واجب بايد مقدارى که به آن دسترسى دارند، در آب بريزند.

٥٥٣ کسى که براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام کردن سعى بين صفا و مروه بميرد، نبايد او را با آب کافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند، و همچنين اگر در احرام عمره پيش از کوتاه کردن مو،بميرد.

٥٥٤ اگر سدر و کافور يا يکى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد،مثل آن که غصبى باشد، بايد بجاى هر کدام که ممکن نيست، ميت را با آب خالص غسل بدهند.

٥٥٥ کسى که ميت را غسل مى‏دهد بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل باشد و مسايل غسل را هم بداند، و بنابر احتياط واجب بالغ باشد.

٥٥٦ کسى که ميت را غسل مى‏دهد، بايد قصد قربت داشته باشد، يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد. و اگر به همين نيت تا آخر غسل سوم باقى باشد، کافى است و تجديد لازم نيست.

٥٥٧ غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. و غسل و کفن و دفن کافر و اولاد او جايز نيست. و کسى که از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده چنانچه پدر و مادر او يا يکى از آنان مسلمان باشند، بايد اورا غسل داد و اگر هيچ کدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست.

٥٥٨ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد، بايد غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد، بايد در پارچه‏اى بپيچند و بدون غسل دفن کنند.

٥٥٩ اگر مرد زن را، و زن مرد را غسل بدهد، باطل است. ولى زن مى‏تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى‏تواند زن خود را غسل دهد، اگر چه احتياط مستحب آن است که زن شوهر خود، و شوهر زن خود را غسل ندهد.

٥٦٠ مرد مى‏تواند دختر بچه‏اى را که سن او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد. زن هم مى‏تواند پسر بچه‏اى را که سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد.

٥٦١ اگر براى غسل دادن ميتى که مرد است مرد پيدا نشود، زنانى که با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه و خاله، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‏اند، مى‏توانند غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميت زن، زن ديگرى نباشد، مردهايى که با او نسبت دارند و محرمند، يا به واسطه شير خوردن با او محرم شده‏اند، مى‏توانند از زير لباس او را غسل دهند.

٥٦٢ اگر ميت و کسى که او را غسل مى‏دهد، هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جايز است که غير از عورت، جاهاى ديگر ميت برهنه باشد، و همين طور اگر محرم باشند.

٥٦٣ نگاه کردن به عورت ميت‏حرام است، و کسى که او را غسل مى‏دهد اگر نگاه کند معصيت کرده، ولى غسل باطل نمى‏شود.

٥٦٤ اگر جايى از بدن ميت نجس باشد، بايد پيش از آنکه آنجا را غسل بدهند، آب بکشند. و احتياط مستحب آن است که تمام بدن ميت، پيش از شروع به غسل پاک باشد.

٥٦٥ غسل ميت مثل غسل جنابت است و احتياط واجب آن است که تا غسل ترتيبى ممکن است، ميت را غسل ارتماسى ندهند. و احتياط مستحب آن است که در غسل ترتيبى هر يک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند بلکه آب را روى آن بريزند.

٥٦٦ کسى را که در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلکه همان غسل ميت براى او کافى است.

٥٦٧ جايز نيست که براى غسل دادن ميت مزد بگيرند، ولى مزد گرفتن براى کارهاى مقدماتى غسل حرام نيست.

٥٦٨ اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد، بايد عوض هر غسل، ميت را يک تيمم بدهند.

٥٦٩ کسى که ميت را تيمم مى‏دهد، مى‏تواند در صورت امکان دست ميت را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهايش بکشد. و اگر به اين صورت ممکن باشد، لازم نيست به دست زنده هم او را تيمم داد، اگر چه احتياط استحبابى جمع است.

احکام کفن ميت

٥٧٠ ميت مسلمان را بايد با سه پارچه که آنها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مى‏گويند، کفن نمايند.

٥٧١ لنگ بايد از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند، و بهتر آن است که از سينه تا روى پا برسد. و بنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند، و درازاى سرتاسرى بايد به‏قدرى باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد، و پهناى آن بايد به اندازه‏اى باشد که يک طرف آن روى طرف ديگر بيايد.

٥٧٢ مقدارى از لنگ، که از ناف تا زانو را مى‏پوشاند و مقدارى از پيراهن که از شانه تا نصف ساق را مى‏پوشاند، مقدار واجب کفن است. و آنچه بيشتر از اين مقدار در مساله قبل گفته شد، مقدار مستحب کفن مى‏باشد.

٥٧٣ اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بيشتر از مقدار واجب کفن را،که در مساله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشکال ندارد. و احتياط واجب آن است که بيشتر از مقدار واجب کفن و همچنين مقدارى را که احتياطا لازم است، از سهم وارثى که بالغ نشده، برندارند.

٥٧٤ اگر کسى وصيت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را که در دو مساله قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند، يا وصيت کرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند، ولى مصرف آن را معين نکرده باشد، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معين کرده باشد، مى‏توانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.

٥٧٥ اگر ميت وصيت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند، مى‏توانند به طور متعارف که لايق شان ميت مى‏باشد، کفن و چيزهاى ديگرى را که از واجبات دفن است از اصل مال بردارند.

٥٧٦ کفن زن بر شوهر است، اگر چه زن از خود مال داشته باشد. و همچنين اگر زن را به شرحى که در کتاب طلاق گفته مى‏شود، طلاق رجعى بدهند و پيش از تمام شدن عده بميرد، شوهرش بايد کفن او را بدهد. و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد، ولى شوهر بايد از مال او کفن زن را بدهد.

٥٧٧ کفن ميت بر خويشان او واجب نيست، اگر چه مخارج او در حال زندگى برآنان واجب باشد.

٥٧٨ احتياط واجب آن است که هر يک از سه پارچه کفن به قدرى نازک نباشد که بدن ميت از زير آن پيدا باشد.

٥٧٩ کفن کردن با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود، جايز نيست. و چنانچه کفن ميت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد، بايد از تنش بيرون آورند، اگر چه او را دفن کرده باشند. و همچنين جايز نيست با پوست مردار او را کفن کنند.

٥٨٠ کفن کردن ميت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص جايز نيست،ولى در حال ناچارى اشکال ندارد. و احتياط واجب آن است که با پارچه طلاباف هم ميت را کفن نکنند، مگر در حال ناچارى.

٥٨١ کفن کردن با پارچه‏اى که از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست. ولى اگر پوست‏حيوان حلال گوشت را طورى درست کنند که به آن جامه گفته شود، مى‏شود با آن ميت را کفن کنند. و همچنين اگر کفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد، اگر چه احتياط مستحب آن است که بااين دو هم کفن ننمايند.

٥٨٢ اگر کفن ميت به نجاست‏خود او، يا به نجاست ديگرى نجس شود، چنانچه کفن ضايع نمى‏شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببرند. ولى اگر در قبر گذاشته باشند، بهتر است که ببرند. بلکه اگر بيرون آوردن ميت اهانت به او باشد،بريدن واجب مى‏شود. و اگر شستن يا بريدن آن ممکن نيست، در صورتى که عوض کردن آن ممکن باشد، بايد عوض نمايند.

٥٨٣ کسى که براى حج‏يا عمره احرام بسته، اگر بميرد بايد مثل ديگران کفن شود،و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.

٥٨٤ مستحب است انسان در حال سلامتى، کفن و سدر و کافور خود را تهيه کند.

احکام حنوط

٥٨٥ بعد از غسل واجب است ميت را حنوط کنند، يعنى به پيشانى و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او کافور بمالند. و مستحب است به سر بينى ميت هم کافور بمالند، و بايد کافور ساييده و تازه باشد. و اگر به واسطه کهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد، کافى نيست.

٥٨٦ در حنوط ميت، مراعات ترتيب بين اعضاى سجود لازم نيست. اگر چه مستحب است اول کافور را به پيشانى ميت بمالند.

٥٨٧ بهتر آن است که ميت را پيش از کفن کردن، حنوط نمايند. اگر چه در بين کفن کردن و بعد از آن هم، مانعى ندارد.

٥٨٨ کسى که براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام کردن سعى بين صفا و مروه بميرد، حنوط کردن او جايز نيست. و نيز اگر در احرام عمره پيش ازآنکه موى خود را کوتاه کند بميرد، نبايد او را حنوط کنند.

٥٨٩ زنى که شوهر او مرده و هنوز عده‏اش تمام نشده، اگر چه حرام است‏خود را خوشبو کند، ولى چنانچه بميرد، حنوط او واجب است.

٥٩٠ مکروه است ميت را با مشک و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو کنند،يا براى حنوط اينها را با کافور مخلوط نمايند.

٥٩١ مستحب است، قدرى تربت‏حضرت سيدالشهدا عليه‏السلام با کافور مخلوط کنند. ولى بايد از آن کافور به جاهايى که بى‏احترامى مى‏شود، نرسانند. و نيز بايد تربت به قدرى زياد نباشد، که وقتى با کافور مخلوط شد آن را کافور نگويند.

٥٩٢ اگر کافور به اندازه غسل و حنوط نباشد، بنابر احتياط واجب غسل را مقدم دارند. و اگر براى هفت عضو نرسد، بنابر احتياط واجب پيشانى را مقدم دارند.

٥٩٣ مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميت بگذارند.

احکام نماز ميت

٥٩٤ نماز خواندن بر ميت مسلمان، اگر چه بچه باشد، واجب است. ولى بايد پدر و مادر آن بچه يا يکى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچه تمام شده باشد.

٥٩٥ نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود. و اگرپيش از اينها يا در بين اينها بخوانند، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد، کافى نيست.

٥٩٦ کسى که مى‏خواهد نماز ميت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشدو بدن و لباسش پاک باشد. و اگر لباس او غصبى هم باشد، اشکال ندارد. اگر چه احتياط مستحب آن است که تمام چيزهايى را که در نمازهاى ديگر لازم است رعايت کند.

٥٩٧ کسى که به ميت نماز مى‏خواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طورى که سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او بطرف چپ نمازگزار باشد.

٥٩٨ مکان نمازگزار بايد از جاى ميت پست‏يا بلندتر نباشد. ولى پستى و بلندى مختصر اشکال ندارد.

٥٩٩ نمازگزار بايد از ميت دور نباشد. ولى کسى که نماز ميت را به جماعت مى‏خواند، اگر از ميت دور باشد، چنانچه صفها به يکديگر متصل باشد، اشکال ندارد.

٦٠٠ نمازگزار بايد مقابل ميت بايستد. ولى اگر نماز به جماعت‏خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميت بگذرد، نماز کسانى که مقابل ميت نيستند، اشکال ندارد.

٦٠١ بين ميت و نمازگزار بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميت در تابوت و مانند آن باشد، اشکال ندارد.

٦٠٢ در وقت‏خواندن نماز، بايد عورت ميت پوشيده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نيست، بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد بپوشانند.

٦٠٣ نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نيت، ميت را معين کند، مثلا نيت کند نماز مى‏خوانم بر اين ميت قربة الى الله.

٦٠٤ اگر کسى نباشد که بتواند نماز ميت را ايستاده بخواند، مى‏شود نشسته بر او نماز خواند.

٦٠٥ اگر ميت وصيت کرده باشد که شخص معينى بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است که آن شخص از ولى ميت اجازه بگيرد و بر ولى هم بنابر احتياط واجب، واجب است که اجازه بدهد.

٦٠٦ مکروه است بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميت اهل علم و تقوى باشد مکروه نيست.

٦٠٧ اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن کنند،يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده است، تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايى که براى نماز ميت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.

٦٠٨ نماز ميت پنج تکبير دارد و اگر نماز گزار پنج تکبير به اين ترتيب بگويد کافى است: بعد از نيت و گفتن تکبير اول بگويد: "اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله". و بعد از تکبير دوم بگويد: "اللهم صل على محمد و آل محمد". و بعد از تکبير سوم بگويد: "اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات". و بعد از تکبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: "اللهم اغفر لهذا الميت" و اگر زن است بگويد: "اللهم اغفر لهذه الميت" و بعد تکبير پنجم را بگويد. و بهتر است بعد از تکبير اول بگويد: "اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشيرا و نذيرا بين يدى الساعة". و بعد از تکبير دوم بگويد: "اللهم صل على محمد و آل محمد و بارک على محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد کافضل ما صليت و بارکت و ترحمت و المرسلين و الشهداء و الصديقين و جميع عباد الله الصالحين". و بعد از تکبير سوم بگويد: "اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات الاحياء منهم و الاموات تابع بيننا و بينهم بالخيرات انک مجيب الدعوات انک على کل شى‏ء قدير". و بعد از تکبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: "اللهم ان هذا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک نزل بک و انت‏خير منزول به اللهم انا لا نعلم منه الا خيرا و انت اعلم به منا اللهم ان کان محسنا فزد فى احسانه و ان کان مسيئا فتجاوز عنه و اغفر له اللهم اجعله عندک فى اعلى عليين و اخلف على اهله فى الغابرين و ارحمه برحمتک يا ارحم الراحمين". و بعد تکبير پنجم را بگويد. ولى اگر ميت زن است بعد از تکبير چهارم بگويد: "اللهم ان هذه امتک و ابنة عبدک و ابنة امتک نزلت بک و انت‏خير منزول به اللهم انا لا نعلم منها الا خيرا و انت اعلم بها منا اللهم ان کانت محسنة فزد فى احسانها و ان کانت مسيئة فتجاوز عنها و اغفر لها اللهم اجعلها عندک فى اعلى عليين و اخلف على اهلها فى الغابرين و ارحمها برحمتک يا ارحم الراحمين".

٦٠٩ بايد تکبيرها و دعاها را طورى پشت‏سر هم بخواند که نماز از صورت خود خارج نشود.

٦١٠ کسى که نماز ميت را به جماعت مى‏خواند، بايد تکبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند.

مستحبات نماز ميت

٦١١ چند چيز در نماز ميت مستحب است: اول: کسى که نماز ميت مى‏خواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد. و احتياط مستحب آن است در صورتى تيمم کند که وضو و غسل ممکن نباشد، يا بترسد که اگر وضو بگيرد يا غسل کند به نماز ميت نرسد. دوم: اگر ميت مرد است امام جماعت‏يا کسى که فرادى به او نماز مى‏خواند مقابل وسط قامت او بايستد، و اگر ميت زن است مقابل سينه‏اش بايستد. سوم: پابرهنه نماز بخواند. چهارم: در هر تکبير دستها را بلند کند. پنجم: فاصله او با ميت به قدرى کم باشد که اگر باد لباسش را حرکت دهد به جنازه برسد. ششم: نماز ميت را به جماعت بخواند. هفتم: امام جماعت تکبير و دعاها را بلند بخواند و کسانى که با او نماز مى‏خوانند، آهسته بخوانند. هشتم: در جماعت اگر چه ماموم يک نفر باشد، عقب امام بايستد. نهم نمازگزار به ميت و مؤمنين زياد دعا کند. دهم:پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلاه. يازدهم: نماز را در جايى بخوانند که مردم براى نماز ميت بيشتر به آنجا مى‏روند. دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت مى‏خواند، در صفى تنها بايستد.

٦١٢ خواندن نماز ميت در مساجد مکروه است ولى در مسجد الحرام مکروه نيست.

احکام کفن

٦١٣ واجب است ميت را طورى در زمين دفن کنند که بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند. و در صورتى که ترس درنده و نزديک شدن انسانى که از بوى ميت اذيت‏شود در بين نباشد، اقوى کفايت تنها عنوان دفن در زمين است، اگر چه احتياط مستحب آن است که گودى قبر به همان اندازه مذکور در بالا باشد. و اگر ترس آن باشد که جانور، بدن او را بيرون آورد،بايد قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.

٦١٤ اگر دفن ميت در زمين ممکن نباشد، مى‏توانند به جاى دفن او را در بنايا تابوت بگذارند.

٦١٥ ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند که جلوى بدن او رو به قبله باشد.

٦١٦ اگر کسى در کشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمى‏شود و بودن او در کشتى مانعى ندارد، بايد صبر کنند تا به خشکى برسند و او را در زمين دفن کنند، و گرنه بايد در کشتى غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز ميت چيز سنگينى به پايش ببندند و به دريا بيندازند، يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند. و اگر ممکن است بايد او را در جايى بيندازند که فورا طعمه حيوانات نشود.

٦١٧ اگر بترسند که دشمن قبر ميت را بشکافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد، چنانچه ممکن باشد بايد به طورى که در مساله پيش گفته شد، او را به دريا بيندازند.

٦١٨ مخارج انداختن در دريا و مخارج محکم کردن قبر ميت را در صورتى که لازم باشد بايد از اصل مال ميت بردارند.

٦١٩ اگر زن کافره بميرد و بچه در شکم او مرده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند که روى بچه به طرف قبله باشد. بلکه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل کنند.

٦٢٠ دفن مسلمان در قبرستان کفار و دفن کافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست.

٦٢١ دفن مسلمان در جايى که بى‏احترامى به او باشد، مانند جايى که خاکروبه و کثافت مى‏ريزند، جايز نيست.

٦٢٢ ميت را نبايد در جاى غصبى دفن کنند، و دفن کردن در جايى که براى غير دفن کردن وقف شده و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد جايز نيست، بلکه اقوى آن است که اصلا در مسجد دفن نکنند. و در زمينى که مثل مسجد براى غير دفن کردن وقف شده، جايز نيست.

٦٢٣ دفن ميت در قبر مرده ديگر، اگر موجب نبش شود، جايز نيست.

٦٢٤ چيزى که از ميت جدا مى‏شود، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد، بايدبا او دفن شود. و اگر موجب نبش شود، احتياط آن است که جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانى که در حال زندگى از انسان جدا مى‏شود، مستحب است.

٦٢٥ اگر کسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممکن نباشد، بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند. و در صورتى که چاه، مال غير باشد،بايد به نحوى او را راضى کنند.

٦٢٦ اگر بچه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد،بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند. و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند، اشکال ندارد. ولى بايد به وسيله شوهرش اگر اهل فن است‏يا زنى که اهل‏فن باشد او را بيرون بياورند. و اگر ممکن نيست، مرد محرمى که اهل فن باشد. و اگرآن هم ممکن نشود، مرد نامحرمى که اهل فن باشد بچه را بيرون بياورد. و در صورتى که آن هم پيدا نشود، کسى که اهل فن نباشد مى‏تواند بچه را بيرون آورد.

٦٢٧ هرگاه مادر بميرد و بچه در شکمش زنده باشد، اگر چه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند، بايد به وسيله کسانى که در مساله پيش گفته شد ازهر طرفى که بچه سالم بيرون مى‏آيد، بچه را بيرون آورند و دوباره بدوزند. ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچه فرقى نباشد، احتياط واجب آن است که از پهلوى چپ بيرون آورند.

مستحبات دفن

٦٢٨ خوب است به اميد آنکه مطلوب پروردگار باشد قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود کنند و ميت را در نزديکترين قبرستان دفن نمايند مگر آنکه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد مثل آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا مى‏روند و نيز جنازه را در چند ذرعى قبر زمين بگذارند و تا سه مرتبه کم کم نزديک ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند که سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و در موقع وارد کردن پارچه‏اى روى قبر بگيرند و نيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر کنند و دعاهايى که دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آنکه ميت را در لحد گذاشتند گره‏هاى کفن را باز کنند و صورت ميت را روى خاک بگذارند و بالشى از خاک زير سر او بسازند و پشت ميت‏خشت‏خام يا کلوخى بگذارند که ميت به پشت برنگردد و پيش از آنکه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزد يک گوش او ببرند و به شدت حرکت دهند و سه مرتبه بگويند : "اسمع افهم يا فلان بن فلان". و بجاى فلان، اسم ميت و پدرش را بگويند. مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش على است، سه مرتبه بگويند: "اسمع افهم يا محمد بن على". پس از آن بگويند: "هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و ان محمدا صلى الله عليه و آله عبده و رسوله و سيد النبيين و خاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين و سيد الوصيين و امام افترض الله طاعته على العالمين و ان الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و القائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين و حجج الله على الخلق اجمعين و ائمتک ائمة هدى بک ابرار يا فلان بن فلان" و بجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد. و بعد بگويد: "اذا اتاک الملکان المقربان رسولين من عند الله تبارک و تعالى و سالاک عن ربک و عن نبيک و عن دينک و عن کتابک و عن قبلتک و عن ائمتک فلا تخف و لا تحزن و قل فى جوابهما الله ربى و محمد صلى الله عليه و آله نبيى و الاسلام دينى و القرآن کتابى و الکعبة قبلتى و امير المؤمنين على بن ابى طالب امامى و الحسن بن على المجتبى امامى و الحسين بن على الشهيد بکربلا امامى و على زين العابدين امامى و محمد الباقر امامى و جعفر الصادق امامى و موسى الکاظم امامى و على الرضا امامى و محمد الجواد امامى و على الهادى امامى و الحسن العسکرى امامى و الحجة المنتظر امامى هؤلاء صلوات الله عليهم اجمعين ائمتى و سادتى و قادتى و شفعائى بهم اتولى و من اعدائهم اتبرا فى الدنيا و الاخره ثم اعلم يا فلان بن فلان" بجاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد. بعد بگويد: "ان الله تبارک و تعالى نعم الرب و ان محمد صلى الله عليه و آله نعم الرسول و ان على بن ابى طالب و اولاده المعصومين الائمة الاثنى عشر نعم الائمة و ان ما جاء به محمد صلى الله عليه و آله حق و ان الموت حق و سؤال منکر و نکير فى القبر حق و البعث‏حق و النشور حق و الصراط حق و الميزان حق و تطاير الکتب حق و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور" پس بگويد: "ا فهمت‏يا فلان" و بجاى فلان اسم ميت را بگويد.پس از آن بگويد: "ثبتک الله بالقول الثابت و هداک الله الى صراط مستقيم عرف الله بينک و بين اوليائک فى مستقر من رحمته" پس بگويد: "اللهم جاف الارض عن جنبيه و اصعد بروحه اليک و لقه منک برهانا اللهم عفوک عفوک".

٦٢٩ خوب است به اميد اينکه مطلوب پروردگار است کسى که ميت را در قبر مى‏گذارد با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد، و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد، و غير از خويشان ميت کسانى که حاضرند با پشت دست‏خاک بر قبر بريزند و بگويند: "انا لله و انا اليه راجعون". اگر ميت زن است کسى که با او محرم مى‏باشد او را در قبر بگذارد، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند.

٦٣٠ خوب است به اميد اين که مطلوب پروردگار است، قبر را مربع يا مربع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند کنند و نشانه‏اى روى آن بگذارند که اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند. و بعد از پاشيدن آب کسانى که حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکه "انا انزلناه" بخوانند و براى ميت طلب آمرزش کنند و اين دعا را بخوانند: "اللهم جاف الارض عن جنبيه و اصعد اليک روحه و لقه منک رضوانا و اسکن قبره من رحمتک ما تغنيه به عن رحمة من سواک".

٦٣١ پس از رفتن کسانى که تشييع جنازه کرده‏اند، مستحب است ولى ميت‏يا کسى که از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را که دستور داده شده به ميت تلقين کند.

٦٣٢ بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند. ولى اگر مدتى گذشته است که به واسطه سر سلامتى دادن مصيبت‏يادشان مى‏آيد، ترک آن بهتر است. و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميت غذا بفرستند، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.

٦٣٣ مستحب است انسان در مرگ خويشان مخصوصا در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت ميت را ياد مى‏کند "انا لله و انا اليه راجعون" بگويد. و براى ميت قرآن بخواند، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.

٦٣٤ جايز نيست انسان در مرگ کسى صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.

٦٣٥ پاره کردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست.

٦٣٦ اگر مرد در مرگ زن يا فرزند، يقه يا لباس خود را پاره کند، يا اگر زن در عزاى ميت صورت خود را بخراشد، به طورى که خون بيايد يا موى خود را بکند، بايد يک بنده آزاد کند يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند. و اگر نتواند، بايد سه روز روزه بگيرد. بلکه اگر خون هم نيايد، بنابر احتياط واجب به اين دستور عمل نمايد.

٦٣٧ احتياط واجب آن است که در گريه بر ميت، صدا را خيلى بلند نکنند.

نماز وحشت

٦٣٨ مستحب است در شب اول قبر دو رکعت نماز وحشت براى ميت بخوانند. و دستور آن اين است که در رکعت اول بعد از حمد، يک مرتبه آية‏الکرسى و در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره "انا انزلناه" بخوانند، و بعداز سلام نماز بگويند: "اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الى قبر فلان" و به جاى کلمه فلان، اسم ميت را بگويند.

٦٣٩ نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى‏شود خواند، ولى بهتر است در اول شب بعداز نماز عشا خوانده شود.

٦٤٠ اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تاخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تاخير بيندازند.

نبش قبر

٦٤١ نبش قبر مسلمان يعنى شکافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد، حرام است. ولى اگر بدنش از بين رفته و خاک شده باشد، اشکال ندارد.

٦٤٢ نبش قبر امامزاده‏ها و شهدا و علما و صلحا اگر چه سالها بر آن گذشته باشد، در صورتى که زيارتگاه باشد، حرام است. بلکه اگر زيارتگاه هم نباشد،بنابر احتياط واجب نبايد آن را نبش کرد.

٦٤٣ شکافتن قبر در چند مورد حرام نيست: اول: آنکه ميت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالک زمين راضى نشود که در آنجا بماند دوم: آنکه کفن يا چيز ديگرى که با ميت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود که در قبر بماند و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميت که به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند که آن چيز در قبر بماند ولى اگر چيز مختصرى از مال او که به ورثه به ارث رسيده مانند انگشتر و نحو آن با او دفن شده باشد در جواز نبش براى در آوردن آن تامل و اشکال است‏خصوصا اگر اجحاف به ورثه نباشد و اگر وصيت کرده باشد که دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن کنند در صورتى که وصيتش بيشتر از يک سوم مال او نباشد براى بيرون آوردن اينها نمى‏توانند قبر را بشکافند. سوم: آن که ميت بى غسل يا بى کفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع کفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته‏اند. چهارم: آنکه براى ثابت‏شدن حقى بخواهند بدن ميت را ببيند. پنجم: آنکه ميت را در جايى که بى‏احترامى به اوست مثل قبرستان کفار يا جايى که کثافت و خاکروبه مى‏ريزند، دفن کرده باشند. ششم: آنکه براى يک مطلب شرعى که اهميت آن از شکافتن قبر بيشتر است قبر را بشکافند مثلا بخواهند بچه زنده را از شکم زن حامله‏اى که دفنش کرده‏اند بيرون آورند. هفتم: آنکه بترسند درنده‏اى بدن ميت را پاره کند يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد. هشتم: آنکه قسمتى از بدن ميت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند. ولى احتياط واجب آن است که آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند که بدن ميت ديده نشود.

غسلهاى مستحب

٦٤٤ غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است: ١- غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر، و بهتر است نزديک ظهر بجاآورده شود. و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است که بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه بجا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نکند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد. و کسى که مى‏ترسد در روز جمعه آب پيدا نکند،مى‏تواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلکه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آنکه مطلوب خداوند عالم است بجا آورد صحيح است. و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: "اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين". ٢- غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى طاق مثل شب سوم و پنجم و هفتم. ولى از شب بيست و يکم مستحب است همه شب غسل کند، و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يکم و بيست و سوم و بيست و پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم بيشتر سفارش شده است. و وقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است، و بهتر است مقارن غروب آفتاب بجا آورده شود، ولى از شب بيست و يکم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نماز مغرب و عشا بجا آورد. و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير از غسل اول شب، يک غسل هم در آخر شب انجام دهد. ٣- غسل روز عيد فطر و عيد قربان، و وقت آن از اذان صبح است تا غروب، و بهتر است آن را پيش از نماز عيد بجا آورد. و اگر از ظهر تا غروب بجا آورد، احتياط واجب آن است که بقصد رجاء انجام دهد. ٤- غسل شب عيد فطر، و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح، و بهتر است در اول شب بجا آورده شود. ٥- غسل روز هشتم و نهم ذى‏الحجه، و در روز نهم بهتر است آن را نزديک ظهر بجا آورد. ٦- غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب. ٧- غسل روز عيد غدير، و بهتر است در وقت چاشت صدر نهار آن را انجام دهد. ٨- غسل روز بيست و چهارم ذى الحجه. ٩- غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روز بيست و پنجم ذى قعده، ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاى ديگرى که تا آخر مساله ذکر شده را رجاءا انجام دهد. ١٠- غسل دادن بچه‏اى که تازه بدنيا آمده. ١١- غسل زنى که براى غير شوهرش بوى خوش استعمال کرده است. ١٢- غسل کسى که در حال مستى خوابيده. ١٣- غسل کسى که جايى از بدنش را به بدن ميتى که غسل داده‏اند رسانده. ١٤- غسل کسى که در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده، در صورتى که تمام ماه و خورشيد گرفته باشد. ١٥- غسل کسى که براى تماشاى دار آويخته رفته و آنرا ديده باشد. ولى اگر اتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد، يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد، غسل مستحب نيست.

٦٤٥ پيش از داخل شدن در حرم مکه شهر مکه مسجدالحرام خانه کعبه حرم مدينه شهر مدينه مسجد پيغمبر مستحب است انسان غسل کند و براى داخل شدن در حرم امامان عليهم‏السلام رجاءا غسل کند و اگر در يک روز چند مرتبه مشرف شود يک غسل کافى است و کسى که مى‏خواهد در يک روز داخل حرم مکه و مسجدالحرام و خانه کعبه شود اگر به نيت همه يک غسل کند کافى است و نيز اگر در يک روز بخواهد داخل حرم مدينه و شهر مدينه و مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله شود يک غسل براى همه کفايت مى‏کند و براى زيارت پيغمبر و امامان از دور يا نزديک و براى حاجت‏خواستن از خداوند عالم و همچنين براى توبه و نشاط به جهت عبادت و براى سفر رفتن خصوصا سفر زيارت حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام مستحب است انسان غسل کند و اگريکى از غسلهايى را که در اين مساله گفته شد بجا آورد و بعد کارى کند که وضو را باطل مى‏نمايد مثلا بخوابد غسل او باطل مى‏شود و مستحب است دوباره غسل را بجاآورد.

٦٤٦ انسان نمى‏تواند با غسل مستحبى کارى که مانند نماز وضو لازم دارد انجام دهد.

٦٤٧ اگر چند غسل بر کسى مستحب باشد و به نيت همه، يک غسل بجا آورد، کافى است.

تيمم

در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمم کرد:

اول از موارد تيمم:

آنکه تهيه آب به قدر وضو يا غسل ممکن نباشد.

٦٤٨ اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل بقدرى جستجو کند که از پيدا شدن آن نااميد شود. و اگر در بيابان باشد، چنانچه زمين آن پست و بلند است و يا به واسطه درخت و مانند آن، عبور در آن زمين مشکل است، بايد در هر يک از چهار طرف به اندازه پرتاب يک تير قديمى که با کمان پرتاب مى‏کردند در جستجوى آب برود. و اگر زمين آن اين طور نيست، بايد در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد.

٦٤٩ اگر بعضى از چهار طرف هموار و بعضى ديگر پست و بلند يا عبور در آن مشکل باشد، در طرفى که هموار است به اندازه پرتاب دو تير و در طرفى که اين طور نيست به اندازه پرتاب يک تير جستجو کند.

٦٥٠ در هر طرفى که يقين دارد آب نيست، در آن طرف جستجو لازم نيست.

٦٥١ کسى که وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد اگر يقين دارد در محلى دورتر از مقدارى که بايد جستجو کند آب هست در صورتى که مانعى نباشد و مشقت هم نداشته باشد بايد براى تهيه آب برود و اگر گمان دارد آب هست رفتن به آن محل لازم نيست ولى اگر اطمينان داشته باشد بنابر احتياط واجب بايد براى تهيه آب به آن محل برود.

٦٥٢ لازم نيست‏خود انسان در جستجوى آب برود، بلکه مى‏تواند کسى را که به‏گفته او اطمينان دارد بفرستد. و در اين صورت اگر يک نفر از طرف چند نفر برود،کافى است.

٦٥٣ اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود يا در منزل يا در قافله آب هست بايد بقدرى جستجو نمايد که به نبودن آب يقين کند يا از پيدا کردن آن نااميد شود.

٦٥٤ اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نکند و تا وقت نماز همان جا بماند، لازم نيست که دوباره در جستجوى آب برود.

٦٥٥ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پيدا نکند و تا وقت نماز ديگر در همانجا بماند، جستجو لازم نيست.

٦٥٦ اگر از درنده بترسد يا جستجوى آب به قدرى سخت باشد که نتواند تحمل کند يا وقت نماز به قدرى تنگ باشد که هيچ نتواند جستجو کند، جستجو لازم نيست. ولى اگر بتواند مقدارى جستجو کند، به همان مقدار جستجو لازم است. و اگر از دزد بر جان يا مال خودش بترسد، نبايد در جستجوى آب برود. ولى اگر مالى که احتمال مى‏دهد از بين برود، به حسب حال او قابل اعتنا نباشد و ترس ديگرى هم نداشته باشد، جستجوى آب واجب است.

٦٥٧ اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، معصيت کرده ولى نمازش با تيمم صحيح است.

٦٥٨ کسى که يقين دارد آب پيدا نمى‏کند، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو مى‏کرد آب پيدا مى‏شد، نمازش باطل است.

٦٥٩ اگر بعد از جستجو آب پيدا نکند و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جايى که جستجو کرده آب بوده، نماز او صحيح است.

٦٦٠ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوى خود را باطل کند، نمى‏تواند وضو بگيرد، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، نبايد آن را باطل نمايد. و همچنين است اگر بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند که تهيه آب براى او ممکن نيست. بلکه اگر احتمال صحيح عقلايى هم بدهد، احتياط واجب آن است که وضوى خود را باطل نکند.

٦٦١ اگر پيش از وقت نماز وضو داشته باشد و بداند يا احتمال عقلايى دهد يا دو شاهد عادل خبر دهند که اگر وضوى خود را باطل کند، تهيه آب براى او ممکن نيست، چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقت وضوى خود را نگهدارد، احتياط واجب آن است که آن را باطل نکند.

٦٦٢ کسى که فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد، اگر بداند يا دو شاهد عادل خبر دهند که اگر آن را بريزد آب پيدا نمى‏کند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ريختن آن حرام است. و احتياط واجب آن است که پيش از وقت نماز هم آن را نريزد، بلکه خالى از قوت نيست. و هرگاه احتمال عقلايى هم بدهد که اگر آب را بريزد ديگر آب پيدا نمى‏کند، احتياط واجب آن است که پيش از وقت نماز هم آب را نريزد.

٦٦٣ کسى که مى‏داند يا دو شاهد عادل خبر دهد که آب پيدا نمى‏کند، اگر بعداز داخل شدن وقت نماز وضوى خود را باطل کند يا آبى که دارد بريزد، معصيت کرده ولى نمازش با تيمم صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آن است که قضاى آن نماز را بخواند.

دوم از موارد تيمم

٦٦٤ اگر به واسطه پيرى يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها يا نداشتن وسيله‏اى که آب از چاه بکشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم کند. و همچنين است اگر تهيه کردن آب يا استعمال آن به قدرى مشقت داشته باشد که مردم تحمل آن را نکنند.

٦٦٥ اگر براى کشيدن آب از چاه دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد يا کرايه نمايد، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد، بايد تهيه کند. و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند. ولى اگر تهيه آنها به قدرى پول مى‏خواهد که نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نيست تهيه نمايد.

٦٦٦ اگر ناچار شود که براى تهيه آب قرض کند، بايد قرض نمايد. ولى کسى که مى‏داند يا گمان دارد که نمى‏تواند قرض خود را بدهد، واجب نيست قرض کند.

٦٦٧ اگر کندن چاه مشقت ندارد، به احتياط واجب بايد براى تهيه آب،چاه بکند.

٦٦٨ اگر کسى مقدارى آب بى‏منت به او ببخشد، بايد قبول کند.

سوم از موارد تيمم

٦٦٩ اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد يا بترسد که به واسطه استعمال آن،مرض يا عيبى در او پيدا شود يا مرضش طول بکشد يا شدت کند يا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد. ولى اگر آب گرم براى او ضرر ندارد، بايد با آب گرم وضو بگيرد يا غسل کند.

٦٧٠ لازم نيست‏يقين کند که آب براى او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، بايد تيمم کند.

٦٧١ کسى که مبتلا به درد چشم است و آب براى او ضرر دارد، بايد تيمم نمايد.

٦٧٢ اگر به واسطه يقين يا ترس ضرر تيمم کند و پيش از نماز بفهمد که آب برايش ضرر ندارد، تيمم او باطل است. و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.

٦٧٣ کسى که مى‏داند آب برايش ضرر ندارد، چنانچه غسل کند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد که آب براى او ضرر داشته، وضو و غسل او صحيح است.

چهارم از موارد تيمم

٦٧٤ هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، خود او يا عيال و اولاد او، يا رفيقش و کسانى که با او مربوطند مانند نوکر و کلفت از تشنگى بميرند يا مريض شوند يا به قدرى تشنه شوند که تحمل آن مشقت دارد، بايد به‏جاى وضو و غسل، تيمم نمايد. و نيز اگر بترسد حيوانى که مانند اسب و قاطر معمولا براى خوردن سرش را نمى‏برند، از تشنگى تلف شود، بايد آب را به آن بدهد و تيمم نمايد، اگر چه حيوان مال خودش نباشد. و همچنين است اگر کسى که حفظ جان او واجب است به طورى تشنه باشد که اگر انسان آب را به او ندهد، تلف شود.

٦٧٥ اگر غير از آب پاکى که براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود و کسانى که با او مربوطند داشته باشد، بايد آب پاک را براى آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند. ولى چنانچه آب را براى حيوانش بخواهد، بايد آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک وضو و غسل را انجام دهد.

پنجم از موارد تيمم

٦٧٦ کسى که بدن يا لباسش نجس است و کمى آب دارد که اگر با آن وضو بگيرديا غسل کند براى آب کشيدن بدن يا لباس او نمى‏ماند، بايد بدن يا لباس را آب بکشد و با تيمم نماز بخواند. ولى اگر چيزى نداشته باشد که بر آن تيمم کند،بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند

ششم از موارد تيمم

٦٧٧ اگر غير از آب يا ظرفى که استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد مثلا آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن آب و ظرف ديگرى ندارد، بايد به جاى وضو و غسل، تيمم کند.

هفتم از موارد تيمم

٦٧٨ هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد که اگر وضو بگيرد يا غسل کند، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت‏خوانده مى‏شود، بايد تيمم کند.

٦٧٩ اگر عمدا نماز را به قدرى تاخير بيندازد که وقت وضو يا غسل نداشته باشد معصيت کرده، ولى نماز او با تيمم صحيح است. اگر چه احتياط مستحب آن است‏که قضاى آن نماز را بخواند.

٦٨٠ کسى که شک دارد که اگر وضو بگيرد يا غسل کند وقت براى نماز او مى‏ماند يا نه، بايد تيمم کند.

٦٨١ کسى که به واسطه تنگى وقت تيمم کرده، چنانچه بعد از نماز آبى که داشته از دستش برود، اگر چه تيمم خود را نشکسته باشد، در صورتى که وظيفه‏اش تيمم باشد، بايد دوباره تيمم نمايد.

٦٨٢ کسى که آب دارد اگر به واسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبى که داشته از دستش برود، براى نمازهاى بعد مى‏تواند با همان تيمم نماز بخواند.

٦٨٣ اگر انسانى به قدرى وقت دارد که مى‏تواند وضو بگيرد يا غسل کند و نماز را بدون کارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند، بايد غسل کند يا وضو بگيرد و نماز را بدون کارهاى مستحبى آن به جا آورد. بلکه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد، بايد غسل کند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.

چيزهايى که تيمم به آنها صحيح است

٦٨٤ تيمم به خاک و ريگ و کلوخ و سنگ اگر پاک باشند، صحيح است. وبه گل پخته مثل آجر و کوزه نيز صحيح است.

٦٨٥ تيمم بر سنگ گچ و سنگ آهک و سنگ مرمر سياه و ساير اقسام سنگها صحيح است. ولى تيمم به جواهر مثل سنگ عقيق و فيروزه باطل مى‏باشد. و احتياط واجب آن است که با بودن خاک يا چيز ديگرى که تيمم به آن صحيح است، به گچ و آهک پخته هم تيمم نکند. و اگر دسترسى به خاک و مانند آن ندارد و امر داير است بين گچ يا آهک پخته، و بين غبار يا گل، بايد به احتياط واجب جمع کند بين تيمم به هر دو.

٦٨٦ اگر خاک و ريگ و کلوخ و سنگ پيدا نشود، بايد به گرد و غبارى که روى فرش و لباس و مانند اينهاست، تيمم نمايد. و اگر غبار در لاى لباس و فرش باشد، تيمم به آن صحيح نيست، مگر آن که اول دست بزند تا روى آن، غبار آلوده شود، بعد تيمم کند. و چنانچه گرد پيدا نشود، بايد به گل تيمم کند.و اگر گل هم پيدا نشود، احتياط مستحب آن است که نماز را بدون تيمم بخواند،و بنابر احتياط بعدا قضاى آن را بجا آورد.

٦٨٧ اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهيه کند، تيمم به گرد باطل است. و اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهيه نمايد، تيمم به گل باطل مى‏باشد.

٦٨٨ کسى که آب ندارد، اگر برف يا يخ داشته باشد، چنانچه ممکن است بايد آن را آب کند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد. و اگر ممکن نيست و چيزى هم که تيمم به آن صحيح است ندارد، احتياط مستحب آن است که نماز را بدون وضو و تيمم بخواند، و بنابر احتياط واجب بعدا قضا کند.

٦٨٩ اگر با خاک و ريگ، چيزى مانند کاه که تيمم به آن باطل است مخلوط شود،نمى‏تواند به آن تيمم کند. ولى اگر آن چيز به قدرى کم باشد که در خاک يا ريگ از بين رفته حساب شود، تيمم به آن خاک و ريگ صحيح است.

٦٩٠ اگر چيزى ندارد که بر آن تيمم کند، چنانچه ممکن است بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد.

٦٩١ تيمم به ديوار گلى صحيح است. و احتياط مستحب آن است که با بودن زمين يا خاک خشک، به زمين يا خاک نمناک تيمم نکند.

٥ احوط اين است که تيمم کند و نمازش را در وقت بخواند و بعد قضاى آن

٦٩٣ اگر يقين داشته باشد که تيمم به چيزى صحيح است و به آن تيمم نمايد، بعد بفهمد تيمم به آن باطل بوده، نمازهايى را که با آن تيمم خوانده، بايد دوباره بخواند.

٦٩٤ چيزى که بر آن تيمم مى‏کند، بايد غصبى نباشد.

٦٩٥ تيمم در فضاى غصبى باطل نيست. پس اگر در ملک خود دستها را به زمين بزند و بى‏اجازه داخل ملک ديگرى شود و دستها را به پيشانى بکشد، تيمم او باطل نمى‏شود.

٦٩٦ اگر نداند محل تيمم غصبى است و يا فراموش کرده باشد، تيمم او صحيح است، اگر چه فراموش کننده، خود غاصب باشد.

٦٩٧ کسى که در جاى غصبى حبس است، اگر آب و خاک او غصبى است، بايد با تيمم نماز بخواند.

٦٩٨ مستحب است چيزى که بر آن تيمم مى‏کند، گردى داشته باشد که به دست بماند. و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتکاند که گرد آن بريزد.

٦٩٩ تيمم به زمين گود و خاک جاده و زمين شوره زار که نمک روى آن را نگرفته، مکروه است. واگر نمک روى آن را گرفته باشد، باطل است.

دستور تيمم

٧٠٠ در تيمم چهار چيز واجب است: اول: نيت. دوم: زدن کف دو دست با هم بر چيزى که تيمم به آن صحيح است. سوم: کشيدن کف هر دو دست به تمام پيشانى و دو طرف آن از جايى که موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى، و بنابر احتياط واجب بايد دستها روى ابروها هم کشيده شود. چهارم: کشيدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن کشيدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.

٧٠١ تيمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارند.

احکام تيمم

٧٠٢ اگر مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نکند، تيمم باطل است، چه عمدا مسح نکند يا مساله را نداند يا فراموش کرده باشد. ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر که بگويند تمام

٧٠٣ براى آنکه يقين کند تمام پشت دست را مسح کرده، بايد مقدارى بالاتراز مچ را هم مسح نمايد. ولى مسح بين انگشتان لازم نيست.

٧٠٤ پيشانى و پشت دستها را بايد از بالا به پايين مسح نمايد و کارهاى آن را بايد پشت‏سر هم بجا آورد و اگر بين آنها به قدرى فاصله دهد که نگويند تيمم مى‏کند، باطل است.

٧٠٥ در موقع نيت بايد معين کند که تيمم او بدل از غسل است‏يا بدل از وضو. و اگر بدل از غسل باشد، بايد آن غسل را معين نمايد. و چنانچه اشتباها به‏جاى بدل از وضو، بدل از غسل، يا به جاى بدل از غسل، بدل از وضو، نيت کند يا مثلا در تيمم بدل از غسل جنابت، نيت تيمم بدل از غسل مس ميت نمايد، تيمم او باطل است.

٧٠٦ در تيمم بايد پيشانى و کف دستها و پشت دستها پاک باشد، و اگر کف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد، بايد به همان کف دست نجس تيمم کند.

٧٠٧ انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد. و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در کف دستها مانعى باشد، مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد، بايدبرطرف نمايد.

٧٠٨ اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را که بر آن بسته، نمى‏تواند باز کند، بايد دست را روى آن بکشد. و نيز اگر کف دست زخم باشدو پارچه يا چيز ديگرى را که بر آن بسته نتواند باز کند، بايد دست را با همان پارچه به چيزى که تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بکشد.

٧٠٩ اگر پيشانى و پشت دستها مو داشته باشد، اشکال ندارد. ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد، بايد آن را عقب بزند.

٧١٠ اگر احتمال دهد که در پيشانى و کف دستها يا پشت دستها مانعى هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان پيدا کند که مانعى نيست.

٧١١ اگر وظيفه او تيمم است و نمى‏تواند تيمم کند، بايد نايب بگيرد. و کسى که نايب مى‏شود، بايد او را با دست‏خود او تيمم دهد. و اگر ممکن نباشد،بايد نايب دست‏خود را به چيزى که تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بکشد.

٧١٢ اگر بعد از آنکه وارد تيمم شد شک کند که قسمت پيش از آن را فراموش کرده يا نه، اعتنا نکند و تيمم او صحيح است. و نيز اگر بعد از به جا آوردن هر جزء شک کند که درست به جا آورده يا نه، اعتنا نکند و تيمم او صحيح است.

٧١٣ اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تيمم کرده يا نه، تيمم او صحيح است.

٧١٤ کسى که وظيفه‏اش تيمم است، بنابر احتياط واجب نبايد پيش از وقت نماز براى نماز تيمم کند. ولى اگر براى کار واجب ديگر يا مستحبى تيمم کند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد، مى‏تواند با همان تيمم نماز بخواند.

٧١٥ کسى که وظيفه‏اش تيمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مى‏ماند، در وسعت وقت مى‏تواند با تيمم نماز بخواند. ولى اگر بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف مى‏شود، بايد صبر کند و با وضو يا غسل نماز بخواند يا در تنگى وقت با تيمم نماز را بجا آورد.

٧١٦ کسى که نمى‏تواند وضو بگيرد يا غسل کند، مى‏تواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند، هر چند احتمال بدهد که به زودى عذر او برطرف مى‏شود. ولى در صورت علم به زوال عذر تا پيش از ضيق شدن وقت بايد منتظر بماند.

٧١٧ کسى که نمى‏تواند وضو بگيرد يا غسل کند، جايز است نمازهاى مستحبى را که مثل نافله‏هاى شبانه روز وقت معين دارد با تيمم بخواند، حتى در اول وقت. به شرط آنکه علم به زوال عذر تا آخر وقت نداشته باشد.

٧١٨ کسى که احتياطا بايد غسل جبيره‏اى و تيمم نمايد، مثلا جراحتى در پشت او است، اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند و بعداز نماز حدث اصغرى از او سر زند، مثلا بول کند براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد.

٧١٩ اگر به واسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم کند، بعد از برطرف شدن عذر،تيمم او باطل مى‏شود.

٧٢٠ چيزهايى که وضو را باطل مى‏کند، تيمم بدل از وضو را هم باطل مى‏کند. و چيزهايى که غسل را باطل مى‏نمايد، تيمم بدل از غسل را هم باطل مى‏نمايد.

٧٢١ کسى که نمى‏تواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، احتياط واجب آن است که بدل هر يک از آنها يک تيمم نمايد.

٧٢٢ کسى که نمى‏تواند غسل کند، اگر بخواهد عملى را که براى آن غسل واجب است انجام دهد، بايد بدل از غسل تيمم نمايد. و اگر نتواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را که براى آن وضو واجب است انجام دهد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد.

٧٢٣ اگر بدل از غسل جنابت تيمم کند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد. ولى اگر بدل از غسلهاى ديگر تيمم کند، بايد وضو بگيرد. و اگر نتواند وضو بگيرد،بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد.

٧٢٤ اگر بدل از غسل تيمم کند و بعد کارى که وضو را باطل مى‏کند براى او پيش آيد، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل کند، بايد وضو بگيرد. واگر نمى‏تواند وضو بگيرد، بايد بدل از وضو تيمم نمايد.

٧٢٥ کسى که وظيفه‏اش آن است که بدل از وضو و بدل از غسل تيمم کند، همين دو تيمم کفايت مى‏کند و تيمم ديگرى لازم نيست.

٧٢٦ کسى که وظيفه‏اش تيمم است، اگر براى کارى تيمم کند، تا تيمم و عذر او باقى است، کارهايى را که بايد با وضو يا غسل انجام داد، مى‏تواند به جا آورد. ولى اگر با داشتن آب براى نماز ميت‏يا خوابيدن تيمم کرده، فقط کارى را که براى آن تيمم نموده مى‏تواند انجام دهد. و در مورد تيمم به خاطر تنگى وقت، به احتياط واجب ساير غايات را انجام ندهد.

٧٢٧ در چند مورد مستحب است نمازهايى را که انسان با تيمم خوانده، دوباره بخواند: اول: آنکه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب کرده و با تيمم نماز خوانده است. دوم: آنکه مى‏دانسته يا گمان داشته که آب پيدا نمى‏کند و عمدا خود را جنب کرده و با تيمم نماز خوانده است. سوم: آنکه تا آخر وقت عمدا در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو مى‏کرد، آب پيدا مى‏شد. چهارم: آنکه عمدا نماز را تاخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است. پنجم: آنکه مى‏دانسته يا گمان داشته که آب پيدا نمى‏شود و آبى را که داشته ريخته است.